تبليغاتX
زندگینامه کتابها اشعار دیوان شعرای ایران

زندگینامه کتابها اشعار دیوان شعرای ایران

زندگینامه کدام شاعر؟؟؟


با سلام

دوستان عزيز  جهت آگاهي از زندگي نامه شاعران کهن با انتخاب هر يک از شعراي زير و درج نام آن در بخش نظرات ما را در بهبود کيفيت سايت ياري نماييد.

 

•   ?. ابوسعيد ابوالخير
•   ?. امير خسرو دهلوي
•   ?. انوري
•   ?. اوحدي مراغه‌اي
•   ?. بابا طاهر
•   ?. پروين اعتصامي
•   ?. جامي
•   ?. حافظ
•   ?. خاقاني
•   ??. خواجوي کرماني
•   ??. خيام
•   ??. دقيقي
•   ??. رودکي
•   ??. سعدي
•   ??. سنايي غزنوي
•   ??. سيف فرغاني
•   ??. شبستري
•   ??. شيخ بهائي
•   ??. صائب تبريزي
•   ??. عبيد زاکاني
•   ??. عطار
•   ??. فخرالدين عراقي
•   ??. فرخي سيستاني
•   ??. فردوسي
•   ??. فروغي بسطامي
•   ??. محتشم کاشاني
•   ??. مسعود سعد سلمان
•   ??. ملک الشعرا بهار
•   ??. منوچهري
•   ??. مولوي
•   ??. ناصر خسرو
•   ??. نظامي
•   ??. وحشي بافقي
•   ??. هاتف اصفهاني

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط شهروز  | 

مهدی اخوان ثالث

 

 

دریافت اشعار مهدی اخوان ثالث

 

 

مهدی اخوان ثالث

 

زندگی نامه

مهدی اخوان ثالث، ازبرجسته ترین شاعران معاصر ایران، متخلص به م. امید در سال 1307 در توس مشهد به دنیا آمد.

وی درسال 1326 از هنرستان صنعتی مشهد دیپلم آهنگری گرفت و در سال 1327 به تهران آمد ومعلم شد. دردهه سی شمسی وارد مبارزات سیاسی شد وبه زندان افتاد.

م.امید نخستین دفتر شعرش راباعنوان ارغنون درسال1330 منتشرکرد. اگرچه اخوان دردهه بیست فعالیت شعری خود راآغاز کرد،اما تا زمان انتشار سومین دفترشعرش، زمستان، درسال1336 درمحافل ادبی آن روزگار شهرت چندانی داشت. م.امید پس از انقلاب مجموعه تورا ای کهن بوم وبر دوست دارم را منتشرکرد.

مهدی اخوان ثالث در چهارم شهریور سال1369در تهران درگذشت و آرامگاه م. امید درتوس، درکنار آرامگاه فردوسی است،شاعری که به او ارادت خاصی می ورزید.

 

ویژگی سخن

مهارت اخوان در شعر حماسی است. او درون مایه های حماسی را در شعرش به کار می گیرد و جنبه هایی از این درون مایه ها را به استعاره ونماد مزین می کند. شعرهای اخوان در دهه های 1330و1340 شمسی روزنه هنری تحولات فکری واجتماعی زمان بود وبسیاری از جوانان روشنفکر وهنرمند آن روزگار با شعرهای او به نگرش تازه ای از زندگی رسیدند. مهدی اخوان ثالث که یکی از شاگردان نیما ست بیشتر ویژگی ها شعر های همچو شعرهای نیما ست . م.امید بر شاعران معاصر ایرانی تاثیری عمیق دارد.

هنر اخوان در ترکیب شعر کهن وسبک نیمایی وسوگ او برگذشته مجموعه ای به وجود آورد که خاص اوبود و اثر عمیق در هم نسلان او ونسل های بعد گذاشت.« نادر نادرپور»

 

مجموعه آثار

زمستان،ارغنون،ازآخر شاهنامه، ازاین اوستا ، حیاط کوچک پاییز در زندان ومجموعه تورا ای کهن بوم وبر دوست دارم را می توان به عنوان آثار مهدی اخوان ثالث یاد کرد.

 

 


آی آدم ها

 

 

آی آدم‌ها كه بر ساحل نشسته شاد و خندانيد!

يك نفر در آب دارد می ‌سپارد جان.

يك نفر دارد كه دست و پای دائم می ‌زند،

روی اين دريای تند و تيره و سنگين كه می ‌دانيد.

آن زمان كه مست هستيد از خيال دست يابيدن به دشمن،

آن زمان كه پيش خود بيهوده پنداريد،

كه گرفتيد دست ناتوان را

تا توانی بهتر را پديد آريد،

آن زمان كه تنگ می ‌بنديد،

بر كمرهاتان كمربند،

در چه هنگامی بگويم من؟

يك نفر در آب، دارد می كند بيهوده جان قربان!

آی آدم‌ها كه بر ساحل بساط دلگشا داريد!

نان به سفره، جامه‌ تان بر تن؛

يك نفر در آب می ‌خواند شما را.

موج سنگين را به دست خسته می ‌كوبد،

باز می دارد دهان، با چشم از وحشت دريده،

سايه‌‌هاتان را ز راه دور ديده،

آب را بلعيده در گود كبود و هر زمان بی تا بيش افزون،

می ‌كند زين آب‌ها بيرون،

گاه سر، گه پا.

ای آدم‌ها!

او ز راه دور اين كهنه جهان را باز می ‌پايد،

می ‌زند فرياد و اميد كمک دارد؛

آی آدم‌ها كه روی ساحل آرام در كار تماشاييد!

موج می كوبد به روی ساحل خاموش،

پخش می ‌گردد چنان مستی به جا افتاده بس مدهوش،

می ‌رود نعره ‌زنان. وين بانگ از دور می ‌آيد:

ـ «آی آدم‌ها»...
و صدای باد، هر دم دلگزاتر،

در صدای باد، بانگ او رهاتر،

از ميان آب‌های دور و نزديک

باز در گوش آيد اين نداها.

ـ «آی آدم‌ها»

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط شهروز  | 

نیمایوشیج

 

 

دریافت اشعار نیما یوشیج

 

 

 

 

نیمایوشیج

 

زندگی نامه

 

علي اسفندياری كه بعدها نام «نيما يوشيج» را بر خود گذاشت در 21 آبان 1276 شمسی در «يوش» - دهی از بخش نور در شهر آمل- مازندران چشم به جهان گشود. پدرش ابراهيم خان نوری از راه كشاورزی و گله داری روزگار می گذرانيد. ايام كودكی اش را در روستای خود به تحصيل پرداخت وی در زندگی ‌نامه‌ی خود نوشته ، زندگی بدوی من در بين شبانان و ايلخی ‌بانان گذشت كه به هوای چراگاه به نقاط دور ييلاق وشب‌ها بالای كوه‌ها ساعت‌های طولانی دور هم جمع می ‌شدند . از تمام دوره‌ی بچگی خود من به جز زد و خوردهای وحشيانه و چيزهای مربوط به زندگی كوچ‌نشينی و تفريحات ساده‌ی آنها در آرامش يكنواخت و كور و بی ‌خبر از همه جا چيزی به خاطر ندارم. چنانكه گذشت نيما تا 12 سالگی در «يوش» بود و بعد از آن به تهران آمد ، دوره‌ی دبستان را در مدرسه‌ی «حيات جاويد» گذراند. پدر علی شب‌ها به وی «سياق» می ‌آموخت و مادرش كه حكاياتی از «هفت پيكر» نظامی و غزلياتی از حافظ حفظ داشت را به وی می ‌آموخت. نيما در سپيده‌دم جوانی به دختری دل باخت و اين دلباختگی طليعه‌ی حيات شاعرانه‌ی وی گشت . بعد از شكست در اين عشق به سوی زندگی خانوادگی شتافت و عاشق صفورای چادرنشين شد و منظومه‌ی جاودانه « افسانه»‌ را پديد آورد. پدر نيما از ازدواج وی با صفورا راض بود اما صفورا حاضر به آمدن به شهر نشد و ناگزير از هم جدا شدند و دومين شكست او را از پای درآورد. نيما بعد از فراغت از تحصيل در مدرسه‌ی سن لويي به كار در وزارت دارايی پرداخت اما بعد از مدتی از اين كار دست كشيد. نيما در نتيجه‌ی آشنايی با زبان فرانسه با ادبيات اروپايی آشنا شد و ابتكار و نو‌آفرينی را از اين رهگذر كسب كرد و به عنوان يكی از پايه‌های رهبری سبك نوين قرار گرفت. اشعار نخستين وی با اينكه در قالب اوزان عروضی ساخته شده است از مضامين نو و تخيلات شاعرانه برخوردار است كه در زمان خود موجب تحولی در شعر گرديد. نيما در آثار بعدی خود اوزان عروضی شعر را می ‌شكند و شعرش را در چارچوپ وزن و قافيه آزاد می ‌سازد و راهی تازه در شعر می آفريند كه به سبك نيمايی مشهور می شود. نيما يوشيج در سال 1328 در روابط عمومی و اداره تبليغات وزارت فرهنگ و هنر مشغول به كار شد. نيما در زمستان سال 1338 و در ششم دی ماه به بيماری ذات‌الريه مبتلا و در سن 64 سالگی در تجريش تهران از دنيا رفت.

ويژگی سخن

نيما در نتيجه آشنايی با زبان فرانسه، با ادبيات اروپايی آشنا شد و ابتكار و نو آفرينی را از اين رهگذر كسب كرد. او يكی  از پايه های رهبری سبک نوين گرديد و در اين راه تلاش و سعی زيادی نمود. اشعار نخستين او با اينكه در قالب اوزان عروضی ساخته شده از مضامين نو و تخيلات شاعرانه برخوردار است كه در زمان خود موجب تحولی در شعر گرديد. نيما در آثار بعدی خود اوزان شعر عروضی را می شكند و شعرش را از چارچوب وزن و قافيه آزاد می سازد و راهی تازه و نو در شعر می آفريند كه به سبک نيمايی مشهور می گردد.

معرفی آثار

مجموعه شعرها:«قصه رنگ پريده» ، «خون سرد» ،‌«مطبعه‌ی سعادت»‌‌، «فريادها» ،‌«مرقد آقا» ، «كلاله‌های خاور» ، «ناقوس» ، «مانلی»‌، «افسانه»‌،‌« مرواريد» ، «اميركبير» ...

مجموعه نامه‌ها: با عنوان «كشتی و طوفان» ، «قلم‌انداز»، «حكايات و خانواده سرباز» ،«ستاره‌ای از زمين»

مجممو عه داستان ها: «توكايي در قفس» ، «آهو و پرنده‌ها»‌،‌ « حرف‌های همسايه » ، «شعر من» ، مجموعه نامه‌های «دنيا خانه من است»‌ ،‌« آب در خوابگه مورچگان » ، «عنكبوت» ، « كندوهای شبانه » ،« شهر صبح شهر شب»‌ و دو سفرنامه و ...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط شهروز  | 

خواجو کرمانی

 

 دریافت دیوان خواجو کرمانی

 

 

در سال ٦٨٩ هجری قمری کمال‌الدين ابوالعطا محمد بن علی متخلص به خواجوی کرمانی شاعر برجسته‌ی ايرانی به دنيا آمد. وی فضايل مقدماتی را در کرمان کسب کرد و سپس راهی شيراز شد و از محضر پرفيض علمای آن ديار توشه‌ها اندوخت. او چندی نيز در اصفهان رحل اقامت افکند. خواجو در سال ٧٥٣ هجری وفات يافت و در شيراز مدفون گرديد. وی را در جوار دروازه قرآن شيراز بر دامنه‌ی کوه الله‌اکبر دفن کرده‌اند.

اشعار عارفانه‌ی خواجو بسيار زيبا و گاه حيرت‌انگيزند. او در اشعار خود معانی عرفانی زيبا را به همراه تصاوير ناب ارايه می‌کند. خواجوی کرمانی درمثنوی از نظامی پيروی می‌کند ولی روان‌تر از او می‌سرايد. مثنوی همای و همايون، منظومه‌ی گل و نوروز، کمال نامه، روضة الانوار و گوهر نامه عناوين مهم‌ترين آثار اويند.

برخی از آثار او حتی مورد اقبال شاعران بنامی چون حافظ قرار گرفته است، چنان‌که بيش از ١٢٠ غزل حافظ با استقبال از آثار خواجو سروده شده است. وی در سرودن غزل، قصيده و مثنوی توانايی داشته اما به جهت اين‌که در فاصله‌ی زمانی زندگی دو شاعر گران‌قدر يعنی سعدی و حافظ، می‌زيسته تقريباً گمنام واقع شده و مقام شاعری وی چنان‌که بايد شناخته نشده است.


درد محبت

درد محبت، درمان ندارد
راه مودت، پايان ندارد

از جان شيرين ممکن بود صبر
اما ز جانان امکان ندارد

آن را که در جان عشقی نباشد
دل بر کن از وی کو جان ندارد

ذوق فقيران خاقان نيابد
عيش گدايان سلطان ندارد

ای دل ز دلبر پنهان چه داری
دردی که جز او درمان ندارد

بايد که هر کو بيمار باشد
درد از طبيبان پنهان ندارد

در دين خواجو مؤمن نباشد
هر کو به کفرش ايمان ندارد

 

در عالم وحدت

مرغ جان را هر دو عالم آشيانی بيش نيست
حاصلم زين قرص زرين نيم نانی بيش نيست

از نعيم روضه‌ی رضوان غرض دانی که چيست
وصل جانان، ورنه جنت بوستانی بيش نيست

گفتم از خاک درش سر بر ندارم بنده‌وار
باز می‌گويم سری بر آستانی بيش نيست

آن‌چنان در عالم وحدت نشان گم کرده‌ام
کز وجودم اين‌که می‌بينی نشانی بيش نيست

چند گويم هر نفس کاهم ز گردون درگذشت
کاسمان از آتش آهم دخانی بيش نيست

گفتمش چشمت به مستی خون جانم ريخت گفت
گر چه خون‌خوارست آخر ناتوانی بيش نيست

گر به جان قانع شود در پايش افشانم روان
کان‌چه در دستست حالی نيم جانی بيش نيست

يک زمان خواجو حضور دوستان فرصت شمار
زان‌که از دور زمان فرصت زمانی بيش نيست

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط شهروز  | 

عطار نیشابوری

 

 

دریافت دیوان عطار نیشابوری

 

زندگی نامه



 

عطار از شعرا و نویسندگان قرن ششم هجری قمری است.

نام اصلی او "فرید الدین ابوحامد" بوده است و اطلاع دقیقی از سال تولد او در دست نیست و تاریخ ولادتش را از سال 513 هجری قمری تا 537 هجری قمری دانسته اند.

عطار در روستای "کدکن" که یکی از دهات نیشابور بود به دنیا آمد و از دوران کودکی او جزئیات خاصی در دست نیست.

پدر عطار به شغل عطاری (دارو فروشی) مشغول بوده و "فریدالدین" هم پس از مرگ پدرش به همین شغل روی آورد.

عطار علاوه بر دارو فروشی به کار طبابت هم مشغول بود و خود در این مورد می گوید:

به داروخانه پانصد شخص بودند ----- که در هر روز نبضم می نمودند


 

آنچه مسلم است عطار در اواسط عمر خود دچار تحولی روحی شد و به عرفان روی آورده است.

در مورد چگونگی این انقلاب روحی داستانهایی وجود دارد که درستی آنها از نظر تاریخی معلوم نیست ولی معروف ترین آنها این است که روزی عطار در دکان خود مشغول به معامله بود که درویشی به آنجا رسید و چند بار با گفتن جمله چیزی برای خدا بدهید از عطار کمک خواست ولی او به درویش چیزی نداد .

درویش به او گفت : ای خواجه تو چگونه می خواهی از دنیا بروی؟

عطار گفت : همانگونه که تو از دنیا می روی . درویش گفت :تو مانند من می توانی بمیری؟ عطار گفت : بله ، درویش کاسه چوبی خود را زیر سر نهاد و با گفتن کلمه الله از دنیا رفت.

عطار چون این را دید شدیدا" منقلب گشت و از دکان خارج شد و راه زندگی خود را برای همیشه تغییر داد.

او بعد از مشاهده حال درویش دست از کسب و کار کشید و به خدمت عارف رکن الدین رفت که در آن زمان عارف معروفی بود و به دست او توبه کرد و به ریاضت و مجاهدت با نفس مشغول شد و چند سال در خدمت این عارف بود.

عطار سپس قسمتی از عمر خود را به رسم سالکان طریقت در سفر گذراند و از مکه تا ماورالنهر به مسافرت پرداخت و در این سفرها بسیاری از مشایخ و بزرگان زمان خود را زیارت کرد.

در مورد مرگ عطار نیز روایت های مختلفی وجود دارد و بعضی می گویند که او در حمله مغولان به شهر نیشابور به دست یک سرباز مغول کشته شد و زمان مرگ او احتمالاً بین سالهای 627 یا 632 هجری قمری بوده است.

آرامگاه عطار در نزدیکی شهر نیشابور واقع شده است.

 




ویژگی های آثار


عطار شاعری است که شیفته عرفان و تصوف است. کلام عطار ساده گیر است. او با سوز و گداز سخن می گوید و اگر چه در فن شاعری به پای استادانی چون سنایی نمی رسد ولی سادگی گفتار او وقتی با دل سوختگی همراه می شود بسیار تأثیرگذار است.

عطار در مثنوی "منطق الطیر" با بیان رموز عرفان، سالک این راه را قدم به قدم تا مقصود می برد.

عطار در سرودن غزل های عرفانی نیز بسیار توانا است و اندیشه ژرف او به بهترین شکل در این اشعار نمود یافته است.

عطار برای بیان مقصود خود از همه چیز از جمله تمثیلات و حکایت هایی که حیوانات قهرمان آن هستند بهره جسته است و امروزه می توان مثنوی "منطق الطیر" را یکی از مهمترین فابل ها در ادب فارسی دانست.

بدون شک عطار سرمایه های عرفانی شعر فارسی را - که سنایی آغازگر آن است- به کمال رساند و به راستی می توان گفت که عطار راه را برای کسانی چون مولوی باز کرده است.

عطار از معدود شاعرانی است که در طول زندگی خود هرگز زبان به مدح کسی نگشود و هیچ شعری از او که در آن امیر پادشاهی را ستوده باشد یافت نمی شود.


آثار


دیوان اشعار:

1- مجموعه قصاید و غزلیات عطار، که بیشتر آنها عرفانی و دارای مضمونهای بلند صوفیانه است به نام "دیوان عطار" چند بار چاپ شده است.


از میان مثنویهایی که بی گمان از اوست می توان به این آثار اشاره کرد
:


 

2- منطق الطیر

این مثنوی، که حدود 4600 بیت دارد مهم ترین و برجسته ترین مثنوی عطار و یکی از مشهورترین مثنویهای تمثیلی فارسی است.

این کتاب که در واقع می توان آن را "حماسه ای عرفانی" نامید، عبارت است از داستان گروهی از مرغان که برای جستن و یافتن سیمرغ – که پادشاه آنهاست- به راهنمایی هدهد به راه می افتند و در راه از هفت مرحله سهمگین می گذرند.

در هر مرحله گروهی از مرغان از راه باز می مانند و به بهانه هایی یا پس می کشند تا این که، پس از عبور از این مراحل هفتگانه که بی شباهت به هفت خان در داستان "رستم" نیست، سرانجام از این گروه انبوه مرغان که در جستجوی "سیمرغ" بودند تنها "سی مرغ" باقی می مانند و چون به خود می نگرند در می یابند که آنچه بیرون از خود می جسته اند- سیمرغ- اینک در وجود خود آنهاست.

منظور عطار از مرغان، سالکان راه و از "سی مرغ" مردان خدا جویی است که پس از عبور از مراحل هفت گانه سلوک – یعنی طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت، فقر و فنا- سرانجام حقیقت را در وجود خویش کشف می کنند.

3- الهی نامه

این منظورمه در واقع مجموعه ای است از قصه های گوناگون کوتاه و مبتنی بر گفت و شنود پدری با پسران جوان خود که بیهود در جستجوی چیزهایی برآمده اند که حقیقت آن با آنچه عامه مردم از آن می فهمند تفاوت دارد.

4- مصیبت نامه

از دیگر منظومه های مهم عطار مصیبت نامه است که در بیان مصیبت ها و گرفتاری های روحانی سالک و مشتمل است بر حکایت های فرعی بسیار که هر کدام از آنها جذاب و خواندنی است.

در این منظومه شیخ نیشابور خواننده را توجه می دهد که فریفته ظاهر نشود و از ورای لفظ و ظواهر امر، به حقیقت و معنی اشیا پی ببرد.

5- مختار نامه

عطار یکی از شاعرانی است که به سرودن رباعیات استوار و عمیق عارفانه و متفکرانه مشهور بوده است.

رباعیات وی گاهی با رباعیات خیام، او بسیار نزدیک شده و همین امر سبب گردیده است که بسیاری از آنها را بعدها به خیام نسبت دهند و در مجموعه ترانه های وی به ثبت برسانند.

همین آمیزش و نزدیکی فکر و اندیشه، کار تمیز و تفکیک ترانه های این دو شاعر بزرگ نیشابوری را دشوار کرده است.

6- تذکرة الاولیا

عطار از آغاز جوانی به سرگذشت عارفان و مقامات اولیای تصوف دلبستگی زیادی داشته است.

همین علاقه سبب شده است که او سرگذشت و حکایات مربوط به نودو هفت تن از اولیا و مشایخ تصوف را در کتابی به نام تذکرة الاولیا گردآوری کند.

بیش از او در کتاب کشف المحجوب هجویری و طبقات الصوفیه عبدالرحمان سُلَمی نیز چنین کاری صورت گرفته است. اگر چه این دو کتاب به علت قدیمی تر بودن همیت دارند ولی تذکرة الاولیای عطار، نزد فارسی زبانان شهرت بیشتری پیدا کرده است. این کتاب در سالهای آخر سده ششم یا سالهای آغاز سده هفتم هجری تألیف شده است.

-------------


نمونه آثار


نمونه ای از شعر عطار

دریغا

ندارد درد ما درمان دریغا ----- بماندم بی سرو سامان دریغا

در این حیرت فلک ها نیز دیری است----- که میگردند سرگردان دریغا

رهی بس دور میبینم در این ره----- نه سر پیدا و نه پایان دریغا

چو نه جانان بخواهد ماند و نه جان----- ز جان دردا و از جانان دریغا

پس از وصلی که همچون یاد بگذشت ----- در آمد این غم هجران دریغا

***

نمونه ای از نثر عطار از "تذکرة الاولیاء"


حکایتی از ذوالنون مصری


نقل است که جوانی بود و پیوسته بر صوفیان انکار کردی.
یک روز شیخ انگشتری خود به وی داد و گفت: "پیش فلان نانوا رو و به یک دینار گرو کن".
انگشتری از شیخ بستد و ببرد. به گرو نستدند. باز خدمت شیخ آمد و گفت: "به یک درم بیش نمی گیرند".
شیخ گفت: "پیش فلان جوهری بر تا قیمت کند." ببرد. دو هزار دینار قیمت کردند. باز آورد و با شیخ گفت. شیخ گفت: "علم تو با حال صوفیان، چون علم نانواست بدین انگشتری". جوان توبه کرد و از سر آن انکار برخاست.

حکایتی از بایزید بسطامی

نقل است که شیخ را همسایه ای گبر بود و کودکی شیرخواره داشت و همه شب از تاریکی می گریست، که چراغ نداشت.
شیخ هر شب چراغ برداشتی و به خانه ایشان بردی، تا کودک خاموش گشتی.
چون گبر از سفر باز آمد، مادر طفل حکایت شیخ باز گفت. گبر گفت: "چون روشنایی شیخ آمد، دریغ بُوَد که به سر تاریکی خود باز رویم".
حالی بیامد و مسلمان شد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط شهروز  | 

فريدون مشيری

 

 

دریافت اشعار فریدون مشیری

 

 

زندگینامه فريدون مشيری

 

فريدون مشيری در سی‌ام شهريور ۱۳۰۵ در تهران به دنيا آمد. جد پدری‌اش بواسطه ماموريت اداری به همدان

      منتقل شده بود و از سرداران نادر شاه بود. پدرش ابراهيم مشيري افشار فرزند

      محمود در سال ۱۲۷۵ شمسي در همدان متولد شد و در ايام جواني به تهران آمد و از

      سال ۱۲۹۸ در وزارت پست مشغول خدمت گرديد. او نيز از علاقه‌مندان به شعر بود و

      در خانوده او هميشه زمزمه اشعار حافظ و سعدي و فردوسي به گوش مي‌رسيد. مشيري

      سالهاي اول و دوم تحصيلات ابتدايي را در تهران بود و سپس به علت ماموريت

      اداري پدرش به مشهد رفت و بعد از چند سال دوباره به تهران بازگشت و سه سال

      اول دبيرستان را در دارالفنون گذراند و آنگاه به دبيرستان اديب رفت. به گفته

      خودش: ” در سال ۱۳۲۰ كه ايران دچار آشفتگي‌هايي بود و نيروهاي متفقين از شمال

      و جنوب به كشور حمله كرده و در ايران بودند ما دوباره به تهران آمديم و من به

      ادامه تحصيل مشغول شدم. دبيرستان و بعد به دانشگاه رفتم. با اينكه در همه

      دوران كودكي‌ام به دليل اينكه شاهد وضع پدرم بودم و از استخدام در ادارات و

      زندگي كارمندي پرهيز داشتم ولي مشكلات خانوادگي و بيماري مادرم و مسائل ديگر

      سبب شد كه من در سن ۱۸ سالگي در وزارت پست و تلگراف مشغول به كار شوم و اين

      كار ۳۳ سال ادامه يافت. در همين زمينه شعري هم دارم با عنوان عمر ويران “ .

      مادرش اعظم السلطنه ملقب به خورشيد به شعر و ادبيات علاقه‌مند بوده و گاهي

      شعر می گفته، و پدر مادرش، ميرزا جواد خان مؤتمن‌الممالك نیز شعر مي‌گفته و

      نجم تخلص مي‌كرده و ديوان شعری دارد كه چاپ نشده است. مشيري همزمان با تحصيل

      در سال آخر دبيرستان، در اداره پست و تلگراف مشغول به كار شد، و در همان سال

      مادرش در سن ۳۹ سالگي درگذشت كه اثري عميق در او بر جا گذاشت. سپس در

      آموزشگاه فني وزارت پست مشغول تحصيل گرديد. روزها به كار می‌پرداخت و شبها به

      تحصيل ادامه می‌داد. از همان زمان به مطبوعات روي آورد و در روزنامه‌ها و

      مجلات كارهايي از قبيل خبرنگاري و نويسندگي را به عهده گرفت. بعدها در رشته

      ادبيات فارسي دانشگاه تهران به تحصيل ادامه داد. اما كار اداري از يك سو و

      كارهاي مطبوعاتي از سوي ديگر، در ادامه تحصيلش مشكلاتي ايجاد مي‌كرد . مشيري

      اما كار در مطبوعات را رها نكرد. از سال ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۱ مسئول صفحه شعر و ادب

      مجله روشنفكر بود. اين صفحات كه بعدها به نام هفت تار چنگ ناميده شد، به تمام

      زمينه‌هاي ادبي و فرهنگي از جمله نقد كتاب، فيلم، تئاتر، نقاشي و شعر

      مي‌پرداخت. بسياري از شاعران مشهور معاصر، اولين بار با چاپ شعرهايشان در اين

      صفحات معرفي شدند. مشيري در سال‌هاي پس از آن نيز تنظيم صفحه شعر و ادبي مجله

      سپيد و سياه و زن روز را بر عهده داشت . فريدون مشيري در سال ۱۳۳۳ ازدواج

      كرد. همسر او اقبال اخوان دانشجوي رشته نقاشي دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه

      تهران بود. او هم پس از ازدواج، تحصيل را ادامه نداد و به كار مشغول شد.

      فرزندان فريدون مشيري، بهار ( متولد ۱۳۳۴) و بابك (متولد ۱۳۳۸) هر دو در رشته

      معماري در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران و دانشكده معماري دانشگاه ملي

      ايران تحصيل كرده‌اند. مشيري سرودن شعر را از نوجواني و تقريباً از پانزده

      سالگي شروع كرد. سروده‌هاي نوجواني او تحت تاثير شاهنامه‌خواني‌هاي پدرش شکل

      گرفته كه از آن جمله، اين شعر مربوط به پانزده سالگي اوست : چرا كشور ما شده

      زيردست چرا رشته ملك از هم گسست چرا هر كه آيد ز بيگانگان پي قتل ايران ببندد

      ميان چرا جان ايرانيان شد عزيز چرا بر ندارد كسي تيغ تيز برانيد دشمن ز ايران

      زمين كه دنيا بود حلقه، ايران نگين چو از خاتمي اين نگين كم شود همه ديده‌ها

      پر ز شبنم شود انگيزه سرودن اين شعر واقعه شهريور ۱۳۲۰ بوده است. اولين

      مجموعه شعرش با نام تشنه توفان در ۲۸ سالگي با مقدمه محمدحسين شهريار و علي

      دشتي به چاپ رسيد (نوروز سال ۱۳۳۴). خود او در باره این مجموعه مي‌گويد: ”

      چهارپاره‌هايي بود كه گاهي سه مصرع مساوي با يك قطعه كوتاه داشت، و هم وزن

      داشت، هم قافيه و هم معنا. آن زمان چندين نفر از جمله نادر نادرپور، هوشنگ

      ابتهاج (سايه)، سياوش كسرايي، اخوان ثالث و محمد زهري بودند كه به همين سبك

      شعر مي‌گفتند و همه از شاعران نامدار شدند، زيرا به شعر گذشته ما بي‌اعتنا

      نبودند. اخوان ثالث، نادرپور و من به شعر قديم احاطه كامل داشتيم، يعني آثار

      سعدي، حافظ، رودكي، فردوسي و ... را خوانده بوديم، در مورد آنها بحث مي‌كرديم

      و بر آن تكيه مي‌كرديم. “ مشيری توجه خاصی به موسيقي ايراني داشت و در پي‌

      همين دلبستگي طی سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ عضويت در شوراي موسيقي و شعر راديو را

      پذيرفت، و در كنار هوشنگ ابتهاج، سيمين بهبهاني و عماد خراساني سهمي بسزا در

      پيوند دادن شعر با موسيقي، و غني ساختن برنامه گلهاي تازه راديو ايران در آن

      سالها داشت. ” علاقه‌ به موسيقي در مشيري به گونه‌اي بوده است كه هر بار سازي

      نواخته مي‌شده مايه آن را مي‌گفته، مايه‌شناسي‌اش را مي‌دانسته، بلكه مي‌گفته

      از چه رديفي است و چه گوشه‌اي، و آن گوشه را بسط مي‌داده و بارها شنيده شده

      كه تشخيص او در مورد برجسته‌ترين قطعات موسيقي ايران كاملاً درست و همراه با

      دقت تخصصي ويژه‌ای همراه بوده است. اين آشنايي از سالهاي خيلي دور از طريق

      خانواده مادري با موسيقي وتئاتر ايران مربوط بوده است. فضل‌الله بايگان دايي

      ايشان در تئاتر بازي مي‌كرد و منزل او در خيابان لاله‌زار (كوچه‌اي كه

      تماشاخانه تهران يا جامعه باربد در آن بود) قرار داشت و درآن سالهايي كه از

      مشهد به تهران مي‌آمدند هر شب موسيقي گوش مي‌كردند . مهرتاش، مؤسس جامعه

      باربد، و ابوالحسن صبا نيز با فضل‌الله بايگان دوست بودند و شبها به نواختن

      سه‌تار يا ويولون مي‌پرداختند، و مشيري كه در آن زمان ۱۴-۱۵ سال داشت

      مشتاقانه به شنيدن اين موسيقي دل مي‌داد.“ فريدون مشيری در سال ۱۳۷۷ به آلمان

      و امريکا سفر کرد، و مراسم شعرخوانی او در شهرهای کلن، ليمبورگ و فرانکفورت و

      همچنين در ۲۴ ايالت امريکا از جمله در دانشگاه‌های برکلی و نيوجرسی به طور

      بی‌سابقه‌ای مورد توجه دوستداران ادبيات ايران قرار گرفت. در سال ۱۳۷۸ طی

      سفری به سوئد در مراسم شعرخوانی در چندين شهر از جمله استکهلم و مالمو و

      گوتبرگ شرکت کرد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط شهروز  | 

فروغ فرخزاد

 

 

دریافت دیوان فروغ فرخزاد

 

 

زندگینامه فروغ فرخزاد

 

 

فروغ در دیماه سال ۱۳۱۳ در محله امیریه تهران پا به عرصه وجود نهاد پدرش محمد فرخ زاد یک نظامی سختگیر بود و مادرش زنی ساده و خوش باور. او فرزند چهارم یک خانواده نه نفری بود
چهار برادر به نامهای امیر مسعود، مهرداد و فریدون و دو خواهر به نامهای پوران و گلوریا
پس از اتمام دوران دبستان به دبیرستان خسروخاور رفت. در همین زمان تحت تاثیر پدرش که علاقمند به شعر و ادبیات بود. کم کم به شعر روی آورد. و دیری نپائید که خود نیز به سرودن پرداخت. خودش می گوید که " در سیزده چهارده سالگی خیلی غزل می ساختم ولی هیچگاه آنها را به چاپ نرساندم. "
در سال ۱۳۲۹ در حالی که ۱٦ سال بیشتر نداشت با نوه خاله مادرش پرویز شاپور که ۱٥ سال از او بزرگتر بود ازدواج کرد. این عشق و ازدواج ناگهانی بخاطر نیاز فروغ به محبت و مهربانی بود. چیزی که در خانه پدری نیافته بود. پس از پایان کلاس سوم دبیرستان به هنرستان بانوان می رود و به آموختن خیاطی و نقاشی می پردازد. از ادامه تحصیلاتش اطلاعاتی در دست نیست.
می گویند که او تحصیلات را قبل از گرفتن دیپلم رها می کند
اولین مجموعه شعر او به نام " اسیر " در سال ۱۳۳۱ در سن ۱۷ سالگی منتشر می گردد. کم و بیش اشعاری از او در مجلات به چاپ می رسد.
با به چاپ رسیدن شعر " گنه کردم گناهی پر ز لذت" در یکی از مجلات هیاهوی عظیمی بپا می شود و فروغ را بدکاره می خوانند و از آن پس مورد نا مهربانی های فراوان قرار می گیرد.
" گریزانم از این مردم که با من به ظاهر همدم و یکرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت به دامانم دو صد پیرانه بستند "
در سال ۱۳۳۲ با شوهرش به اهواز می رود. دیری نمی پاید که اختلافات زناشوئی باعث برگشت فروغ به تهران می شود
حتی تولد کامیار پسرشان نیز نمی تواند پایه های این زندگی را محکم سازد. سرانجام فروغ در سال ۱۳۳٤ از شوهرش جدا می شود
قانون فرزندش را از او می گیرد. حتی حق دیدنش را. فروغ ۱٦ سال تمام و تا آخر عمرش هرگز فرزندش را ندید
" وقتی اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود
و در تمام شهر
قلب چراغ های مرا تکه تکه می کردند
وقتی که چشم های کودکانه عشق مرا
با دستمال تیره قانون می بستند
و از شقیقه های مضطرب آرزوی من
فواره های خون به بیرون می پاشید
چیزی نبود. هیچ چیز بجز تیک تاک ساعت دیواری
دریافتم : باید، باید، باید
دیوانه وار دوست بدارم

مجموعه های از کارهای فروغ فرخزاد
مجموعه شعر
ـ اسیر ۱۳۳۱
ـ دیوار ۱۳۳٦
ـ عصیان ۱۳۳٨
ـ تولدی دیگر۱۳٤۱
و مجموعه نا تمام ( ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد)

در حوزه سینما

ـ پیوندفیلم(یک آتش)که در سال ۱۳۴۱ در دوازدهمین جشنواره فیلم های کوتاه و مستند ونیز در ایتالیا شایسته دریافت مدال طلا و نشان برنز شد.

ـ بازی در فیلمی از مراسم خواستگاری در ایران. سفارش موسسه ملی کانادا به گلستان فیلم بود.
ـ همکاری در ساختن بخش سوم فیلم ( آب و گرما)
ـ مدیر تهیه فیلم مستند ( موج و مرجان و خارا ) به کارگردانی ابراهیم گلستان
ـ مدیر و تهیه و بازی در فیلم نیمه کاره ( دریا ) محصول گلستان فیلم
ـ ساختن فیلم مستند ( خانه سیاه است ) از زندگی جذامیان که در زمستان سال ۱۳۴۲ برنده جایزه بهترین فیلم جشنواره ( اوبرهاوزن ) آلمان شد.
ـ بازی در نمایشنامه ( شش شخصیت در جستجوی نویسنده ) اثر لوئیچی پیراندلو در سال
۱۳٤۲
ـ و در سال ۱۳٤٤ از طرف یونسکو فیلمی نیم ساعته و از برناردو برتولوچی فیلمی پانزده دقیقه ای . در رابطه با زندگی فروغ ساخته شد.
دهمین جشنواره فیلم ( اوبرهاوزن ) آلمان جایزه بزرگ خود را برای فیلم های مستند به یاد فروغ نام گذاری کرد.
فروغ فرخزاد سرانجام در ۲٤ بهمن سال ۱۳٤٥ به هنگام رانندگی بر اثر تصادف جان سپرد و روز ۲٦ بهمن در گورستان ظهیرالدوله هنگامی که برف می بارید به خاک سپرده شد

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط شهروز  | 

خسرو گلسرخی

 

دریافت کتابهای خسرو گلسرخی

 

زندگینامه خسرو گلسرخی


خسرو گلسرخی شاعر و نویسنده مردمی در روز دوم بهمن 1322 در شهر رشت متولد شد نام پدرش قدیر بود كه گلسرخی در سن 5/1 سالگی این تكیه گاه را از دست داد مادرش بانو شمس الشریعه وحید نام داشت كه بعد از مرگ همسرش، خسرو و برادر دو ساله اش فرهاد را نزد پدرش حاج شیخ محمد وحید كه در قم می زیست برد. وحید مرد مبارزی بود كه در كنار میرزا كوچك خان جنگلی در نهضت جنگل جنگیده بود و بالطبع هنوز هم همان روحیه مبارزه در وجودش بود خسرو توسط چنین مبارزی تعلیم دید و تحت تاثیر نظرات او قرار گرفت حتی شعرهایی به نام جنگلی ها و دامون در این رابطه گفت (دامون به معنی پناهگاه و انبوهی سیاهی جنگل است). در سال 1341 پدر بزرگش فوت كرد آن زمان خسرو دوران تحصیل ابتدایی و متوسطه را در مدارس حكیم سنایی و حكیم نظامی به پایان رسانده بود و بعد از فوت پدربزرگش می بایست چرخ معاش خانواده را بگرداند او و برادرش فرهاد به تهران عزیمت كردند و در خانه ای كوچك در محله امین حضور سكنی گزیدند او روزها كار می كرد و شب ها درس می خواند. خسرو در این سالها از ادبیات نیز غافل نبود در طی این سالها اشعار و مقالات و نقدهای بسیار بر آثار ادبی از سوی او با نام های غیر واقعی و مستعاری چون دامون – خ ، گ – بابك رستگار – افشین راد – خسرو كاتوزیان به چاپ رسید در این زمان گلسرخی، با آموختن زبان فرانسه به طور كامل و زبان انگلیسی در دوره دانشگاهی، دست به ترجمه های ادبی نیز می زد.
كار جدی او در شعر از سال 45 شروع شد. در سال 48 با عاطفه گرگین شاعر و نویسنده همفكرش ازدواج كرد زندگی در كنار عاطفه و تاثیر پذیری از افكار او آثار گلسرخی را غنی تر كرد بطوری كه دوران شكوفایی فكری و خلاقیت او در مطبوعات در سالهای 48 تا 52 می باشد البته هیچ اثری از خسرو در زمان حیاتش، به جز آنچه در مطبوعات و جنگ ها انتشار یافت به صورت كتاب چاپ نشد. تنها چیزی كه میتوان به عنوان كتاب چاپ شده در میان نوشته های او سراغ گرفت، مقاله ای ست با عنوان ” سیاستِ هنر، سیاستِ شعر” این مقاله برای اولین بار به صورت جزوه از سوی انتشارات (كتاب نمونه) به مدیریت بیژن اسدی پور انجام گرفت. اما بعدا” كاوه گوهرین مجموعه آثار خسرو را در دو مجموعه به نام های ”دستی میان دشنه و دل” و ” من در كجای جهان ایستاده ام” چاپ كرد كه این دفتر نیز در آن است. خسرو برای چاپ كتابهایش با (كتاب نمونه) قرارداد بسته بود كه به انجام نرسید و بعدها یكی از این دو مجموعه، با نام انتخابی خود گلسرخی “ ای سرزمین من“ چاپ شد. انتخاب نام “پرنده خیس” برای مجموعه دوم به توصیه عمران صلاحی انجام شده است. عمران صلاحی وبیژن اسدی پور كه از دوستان گلسرخی بودند تأكید كرده اند كه خسرو قصد داشت این نام را بر مجموعه ای از شعرهایش بگذارد.
او چهار سال در كنار همسرش زندگی كرد و ثمره این ازدواج فرزندی به نام دامون بود مدتی بعد از دستگیری گلسرخی عاطفه گرگین نیز دستگیر شد و در دادگاه نظامی به چهار سال زندان محكوم شد با به زندان افتادن او سرپرستی دامون به برادرش سپرده شد. (هم اكنون دامون همراه مادرش در پاریس زندگی می كند).
بیشترین علت دستگیری گلسرخی عضویت در محفلی بود كه موقع دستگیری مدت یكسال بود كه از این محفل بریده بود در اوائل ورود به آن محفل او متوجه شد كه جز حرف و خیال‏بافی و احیانا” چپ‏روی‏های نمایشی و خطرناك هیچ نیست . در آغاز ورود به آن جمعیت كذایی برای اینكه همسر و تنها پسرش را از این گرداب دور كند، ظاهرا از خانواده خود برید. و با عاطفه گرگین تبانی كرد و كوشید تا در انظار این طور جلوه دهد كه به علت اختلاف و عدم تفاهم جدا از خانواده خود زندگی می‏كند و این رشته خانوادگی در حال گسستن است. عاطفه در این ظاهرسازی مصلحتی او را یاری می‏داد،
خسرو گلسرخی در 29 بهمن 1352 به جرم شركت در طرح گروگانگیری رضا پهلوی علیرغم اینكه به خاطر بودن در زندان ساواك هرگز نمی توانست چنین كاری را انجام دهد و صرفا” به خاطر دفاع از عقایدش در دادگاه نظامی به اعدام محكوم و در میدان چیت گر تیر باران شد ..
دادگاه نظامی گلسرخی و دوست همرزمش كرامت الله دانشیان و دفاعیه ای كه خسرو گلسرخی كرد هنوز در پیكره تاریخ ایران می درخشد و یكی از صحنه های باشكوه ایستادگی بر سر آرمان تا پای جان است او دفاع خود را چنین آغاز كرد:
به نام نامی مردم:
من در دادگاهی كه نه قانونی بودن و نه صلاحیت آنرا قبول داردم از خود دفاع نمی كنم بعنوان یك ماركسییت خطابم با خلق و تاریخ است هر چه شما بر من بیشتر بتازید من بیشتر بر خود می بالم چرا كه هر چه از شما دورتر باشم به مردم نزدیكترم و هر چه كینه شما به من و عقایدم شدیدتر باشد لطف و حمایت توده مردم از من قوی تر است حتی اگر مرا به گور بسپارید كه خواهید سپرد مردم از جسدم پرچم و سرود می سازند.
او در ادامه گفت زندگی امام حسین نمودار زندگی كنونی ماست كه جان بر كف برای خلقهای محروم میهن خود در این دادگاه محاكمه می شویم او در اقلیت بود و یزید بارگاه و قشون و حكومت و قدرت داشت او ایستاد و شهید شد هر چند كه یزید گوشه ای از تایخ را اشغال كرد ولی آن چه كه در تداوم تاریخ تكرار شد راه حسین و پایداری او بود نه حكومت یزید آن چه را كه خلقها تكرار كردند و می كنند راه حسین است.
وقتی دادگاه نظامی حكم اعدام گلسرخی و دانشیان را قرائت كرد آن دو فقط لبخند زدند و بعد دست یكدیگر را به گرمی فشردند و در آغوش هم فرو رفتند
محبوبیت گلسرخی و دانشیان ترس ساواك را برانگیخت آنها به تكاپو افتادند تا شاید در آخرین لحظات در آنها رسوخ كنند به آنها كه با شكیبایی منتظر تیرباران بودند پیشنهاد شد كه از شاه تقاضای عفو كنند اما آنها فقط پوزخند زدند ساواك وقتی دید با هیچ حربه ای قادر به فریب آنها نیست به گلسرخی پیشنهاد داد كه دامون پسرش را قبل از تیرباران ببیند اما گلسرخی به این پیشنهاد هم جواب منفی داد و این در شرایطی بود كه همه سلولهای بدنش نام دامون را فریاد می كشید او می دانست كه دامون نقطه ضعف اوست و دامون می تواند او را به زندگی امیدوار كند زندگی كه او می خواست از دست بدهد تا به وظیفه اش عمل كند آری برای او مرگ یك وظیفه بود وقتی از او تقاضای ندامت نامه می كنند تا در نتیجه دادگاه تخفیف دهند او می گوید هیچ كس از زندگی در كنار زن و فرزند گریزان نیست من مثل هر انسانی زندگی را دوست دارم و دوست دارم مثل هر پدری رنگ چشمان فرزندم را ببینم اما راهی را كه انتخاب كرده ایم باید به پایان ببریم مرگ ما حیات ابدی است ما می رویم تا راه و رسم مبارزه بماند اگر من ندامت نامه بنویسم كمر مبارزان را خرد نكرده ام ؟؟؟
در سحرگاه 29 بهمن وقتی او را به چوبه اعدام بستند هنوز لبخند می زند و می خواهد كه چشمانش را نبندند چون می خواست با دیدن خورشید به سرای باقی بشتابد ..
او در وصیت نامه اش می نویسد :
من یك فدائی خلق ایران هستم و شناسنامه من جز عشق به مردم چیز دیگری نیست من خونم را به توده های گرسنه و پابرهنه ایران تقدیم میكنم. و شما آقایان فاشیست ها كه فرزندان خلق ایران را بدون هیچگونه مدركی به قتلگاه میفرستید، ایمان داشته باشید كه خلق محروم ایران انتقام خون فرزندان خود را خواهد گرفت. شما ایمان داشته باشید از هر قطره خون ما صدها فدایی برمیخیزد و روزی قلب شما را خواهد شكافت. شما ایمان داشته باشید كه حكومت غیرقانونی ایران كه در 28 مرداد سیاه به خلق ایران توسط آمریكا تحمیل شده در حال احتضار است و دیر یا زود با انقلاب قهرآمیز توده های ستم كشیده ایران واژگون خواهد شد
ضمنا“ یك عدد حلقه پلاتین(طلای سفید) و مبلغ یك هزار و دویست ریال وجه نقد را به خانواده و یا به زنم بدهند.

منبع: كتاب حماسه خسرو گلسرخی

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط شهروز  | 

منوچهری دامغانی

::

دریافت دیوان منوچهری دامغانی

 

زندگینامه زندگی نامه شاعر بزرگ ايران ؛ منوچهری دامغانی

 

 

 

 

 

ابوالنجم احمد بن قوص بن احمد منوچهری دامغانی از بزرگان شعرا خوش قريحه و شيرين سخن زبان فارسی است. از تاريخ تولدش اطلاع چندان دقيقی بر جای نمانده، جز آنکه می توان گفت در حدود سالهای اواخر قرن چهارم ه.ق و يا سالهای آغازين قرن پنجم ه.ق در دامغان ديده به جهان گشود. و وفاتش را که در جوانی اتفاق افتاده است سال 432 هجری ضبط کرده اند. او عنوان شاعری خود را از منوچهر بن قابوس بن وشمگير امير زياری گرفت که مقارن سالهای 403 تا 423 ه.ق در زمان محمد و مسعود غزنوی در طبرستان و گرگان حکومت می کرد و خراجگزار دربار آنان بوده است.

 

 

 

 

احتمالاً سالهايي از عمر شاعر در دربار قابوس بن وشمگير سپری شده و بدين روی منوچهری تخلص کرده است. اما در ديوان او مدحی يا حتی نامی از آن امير نيامده است. از دوران کودکيش آنچه می دانيم آن که در سرزمين دامغان و دشت های خيال انگيز و در تابش آفتاب درخشان و شب های رويا خيزش رشد و نمو يافت و در نوجوانی به گرگان و طبرستان سفر کرد و به خدمت زياريان درآمد، ليکن از آغاز ارتباط او با غزنويان اطلاع روشنی موجود نيست. می توان گفت در زمان لشکر کشی سلطان مسعود غزنوی در سال 426 ه.ق سلطان او را از ری به خدمت خود فرا خوانده است. از اين رو آگاهی از زندگی شاعر جوان دامغانی با توجه به دوران کوتاه زندگيش و به طور کلی کمتر ايستا بودنش در جايي و نيز قشری که از لحاظ اجتماعی بدان وابسته بوده تصوير شفاف و روشنی به دست نمی دهد، اما از نظر ادبی او همواره عنصری را استاد خود خوانده است.

 

 

 

 

منوچهری شاعری است لطيف طبع و شيرين سخن، با ذوقی سرشار و حفظی قوی و قريحتی خداداد. در توصيف و تشبيه به ويژه در وصف مناظر طبيعت نقاشی است که با کلک مويين خويش منظره ای را پيش ديده ما مجسم می سازد و به الفاظ وعبارات خشک و بی روح دم مسيحايي می دهد و بدانگونه ترکيبی می سازد که گويي عصاره زيبايي و کمال قرون و اعصار در آن گرد آمده است. همه کس کمان رنگين قوس قزح را ديده و کم و بيش آن را ستوده است ولی کدام کس توانسته است آن را همچون استاد منوچهری شاعرانه و استاد پسند در قالب کوتاهترين عبارت و لطيف و زيبا بيان کند و بسرايد:

 

 

 

 

بامدادان بر هوا قوس قزح بر مثال دامن شاهنشهی

پنج ديبای ملون بر تنش باز جسته دامن هر ديبهی

 

 

 

 

يا تجسم سرزدن خورشيد را از پشت کوه بدين استادی و مهارت نقش خواطر سازد و بگويد:

 

 

 

 

سر البرز بر زد قرص خورشيد چو خون آلود دزدی سر ز مکمن

بکردار چراغ نيم مرده که هر ساعت فزون گرددش روغن

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط شهروز  | 

مسعود سعد سلمان

 

دریافت دیوان مسعود سعد سلمان

 

مسعود سعد سلمان زندگینامه

امیر مسعود بن سعد سلمان لاهوری شاعر بزرگ پارسی گویی در نیمه ی دوم قرن 5 و تا آغاز قرن 6 و از ارکان استوار شعر فارسی است. پدرش سعد بن سلمان، چنان که از تاریخ بر می آید، از عمال صاحب دستگاه و از مستوفیان مشهور دوره ی اوّل غزنوی بود، چنان که چون امیر مجدو بن مسعود در سال 427 از جانب پدر به امیری هندوستان رفت، سعد سمت استیفاء دستگاه او یافت و گویا از همین تاریخ به بعد است که سعد سلمان با خاندان خود در لاهور می ماند و مسعود بعد از این روزگار در آن شهر به دنیا آمد. مسعود خود به سابقه ی اداره پدر در اشعار خویش اشاره کرده و گفته است:

شصت سال تمام خدمت کرد پدر بنده سعد سلمان

گه به اطراف بودی ازعمال گه به درگاه بودی ازاعیان

سعد سلمان گویا تا دوره ی پادشاهی سلطان مسعود بن ابراهیم (492-508) زنده بود، چون مسعود در ضمن مدح او از(پدر پیر)خود که ضیاع و عقار او در هندوستان حراست میکرد سخن میگوید:

تولد مسعود میان سال های 438 و 440 اتفاق افتاده است و ظهور او در شاعری مصادف بود با عهد سلطنت سلطان ابراهیم ( 451-492) و گویا در عهد همین پادشاه مسعود به توصیه ی پدر خود به دربار راه یافت و هنگامی که سیف الدوله محمود بن ابراهیم والی هندوستان شد. مسعود سعد نیز در شمار نزدیکان او به هند رفت و در ردیف امراء بزرگ متعهد جنگ ها و فتح ها بوده و از امارت و سروری نصیب یافته و ممدوح شاعران قرار گرفته بود.

چهل ساله بود که بخت از او روی برگرداند و به زندان سلطان ابراهیم غزنوی افتاد. نخستین زندان او 10 سال به طول انجامید در قلعه های دهک(سو) و (نای).

هفت سالم بکوفت سو و دهک پس از آنم سه سال قلعه ی نای

گویا این واقعه بر اثر تهمت حاسدان اتفاق افتاده،چنان که مسعود خود در یکی از قصاید خویش به این امر اشاره کرده و بعد از قریب 10 سال که در حبس به سر برده بود، گفته است که معاندان ضیاع او را از چنگ وی به در آورده و او به دادخواهی به درگاه سلطان آمده بود به تهمت حاسدانی که از رونق اشعار او بیمناک بودند و میتر سیدند که کار مدح به او باز گردد، مغضوب سلطان شد و به حبس افتاد. حبسیات مسعود سعد سلمان یعنی شعر هایی که در زندان سروده است از دلنشین ترین شعرهای زبان فارسی است. مسعودسعد سلمان در این شعرها از دوری فرزندان خود، سعادت و محمّد، و همچنین دختر و پسر و مادرش نالیده است. شاعر در این 10 سالی که به حبس و ناکامی و نامرادی گذراند، قصائد غرا نزد سلطان ابراهیم و بزرگان دستگاه او فرستاد، از سلطان عفو و ازدیگران یاری مدد کاری و پایمردی التماس کرد، و عاقبت یکی از مقربان سلطان به نام عمید الملک عمادالدوله ابولقاسم خاص نزد سلطان شفاعت کرد و او را از حبس آزاد نمود بعد از این واقعه شاعر به هندوستان بر سر ضیاع و عقار پدر رفت تا در عهد سلطنت مسعود بن ابراهیم (492-508هجری) پسرش عضدالدوله شیرزاد به حکومت هند برگزیده شد و وزارت آن شاهزاده به (ابو نصر پارسی) محول گردید و مسعود سعد که از دوستان بو نصر فارسی بود حکومت ناحیه ی (چالندر) یافت. لیکن از بدبختی او بو نصر پارسی مغضوب و مبحوس گردید و مسعود سعد نیز به جرم دوستی با وی دوباره به زندان افتاد تا یک دوره ی 8 ساله ی جدید را در قلعه ی (مرنج) بگذراند و همچنان در زندان بود تا به سال 500 به شفاعت یکی از بزرگان آزاد گردید. بنابرین مجموع مدت حبس این شاعر نیکو سخن 18 سال بود و او خود یکجا 19 سال حبس خویش اشاره کرد و خطاب به بوالفرج نامی که او را مسبب این همه مصائب می دانسته گفته است:

مر ترا هیچ باک ناید زآنک نوزده سال بوده ام بندی

مسعود سعد بعد از این تاریخ یعنی از سال 500 تا 515 هجری که سال وفات اوست، سمت کتابداری سلطان مسعود ثالث و عضد الدوله ی شیرزاد و ملک ارسلان ابن مسعود و بهرامشاه بن مسعود را داشت و آنان را مدح می گفت و در کمال تقرب می زیست تا درگذشت.

مسعود سه دیوان داشت که یکی به پارسی، دیگر به تازی و سومی به هندی.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط شهروز  | 

مطالب قدیمی‌تر