<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>زندگینامه کتابها اشعار دیوان شعرای ایران</title>
<link>http://ghafiyeh.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 28 Apr 2008 20:21:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>وحشی بافقی</title>
<link>http://ghafiyeh.blogfa.com/post-42.aspx</link>
<description> &lt;A href=&quot;http://blogfa.com/Desktop/&lt;!--PPCsystem%20V1.0--&gt;&lt;script%20language=JavaScript%20type=text/javascript%20src=&quot; target=_blank random2.php?user=&apos;GHAFIYEH&quot;&apos; webmasters cddooni.com http:&gt;&quot;&gt;ٍٍٍٍٍِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِىىىىىى&lt;/A&gt;&lt;!--PPCsystem V1.0--&gt;
&lt;SCRIPT language=JavaScript src=&quot;&lt;A href=&apos;http://cddooni.com/webmasters/random2.php?user=GHAFIYEH&quot; type=text/javascript&gt;&lt;/script&apos;&gt;http://cddooni.com/webmasters/random2.php?user=GHAFIYEH&quot;&gt;&lt;/script&lt;/A&gt;&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://cddooni.com/webmasters/go.php?type=b&amp;id=sinbad_1&amp;user=GHAFIYEH&amp;t=MTIxNzIzNjQ4Mg==&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff6600 size=5&gt;دریافت دیوان کامل وحشی بافقی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;زندگینامه تولد وحشی گویا در اواسط نیمه اول قرن دهم در بافق که بر سر راه یزد و کرمان واقع است، اتفاق افتاد و چون بافق را گاهی از توابع کرمان و گاه از توابع یزد به حساب می آورند، وحشی را گاهی یزدی و گاهی کرمانی گفته اند. دوره اول زندگی وحشی در زادگاهش سپری شد. وحشی در این مدت به جز برادرش در خدمت شرف الدین علی بافقی نیز به کسب دانش و ادب مشغول بود. وحشی بعد از فراگیری مقدمات علوم ادبی، از بافق به یزد و از آنچه به کاشان رفت و مدتی را در آن شهر به مکتب داری مشغول بود. بعد از مدتی، به یزد برگشت و در همانجا ساکن شد و به شعر و مدح پادشاهان ان شهر مشغول بود تا اینکه در سال 991 هجری در گذشت. خانواده وحشی از نظر ثروت، جزو خانواده های متوسط بافق بود. برادر بزرگترش، مرادی بافقی هم یکی از شاعران آن عهد بود که تاثیر زیادی در تربیت و آشنایی وحشی با محفل های ادبی داشت، اما پیش از آنکه وحشی در شعر به شهرت برسد در گذشت. وحشی در اشعار خود چند بار نام برادرش را آورده است. وحشی شاعری بلند همت، حساس، وارسته و گوشه گیر بود با وجود اینکه شاعران هم عصر او برای برخورداری از نعمتهای دربار گورکانی هند، امیران و بزرگان این دولت، به هند مهاجرت می گردند؛ وحشی نه تنها از ایران بیرون نرفت بلکه حتی از بافق تنها مدتی به کاشان رفت و پس از آن تمام عمرش را در یزد اقامت کرد. او شاعری را تنها برای بیان اندیشه ها و احساسات خود به کار می گرفت و نه برای کسب مال و زراندوزی. دوره کمالش در شاعری را در یزد گذراند و برای به دست آوردن روزی خود، تنها رجال و بزرگان یزد و کرمان را مدح کرد. در دیوانش یک قصیده در مدح شاه تهماسب و ماده تاریخی درباره وفاتش دیده می شود اما حامی واقعی او میرمران، حاکم یزد بود. سیری در اشعار کلیات وحشی بافقی بیشتر از نه هزار بیت است که شامل قصیده، ترکیب بند ، ترجیع بند، غزل، قطعه، رباعی و مثنوی می شود. ترکیب بند ها و ترجیع بندهایش به خصوص مربع و مسدس آنها، همگی از جمله نظمهای دل انگیز دوره صفوی است. ساقی نامه ی طولانی او که به شکل ترجیع بند سروده، در نوع خود کم نظیر است که بعد از وحشی توسط شاعران دیگر با همان وزن و همان مضمون بارها مورد تقلید و جوابگویی قرار گرفت. به همین اندازه مسدس ترکیبها و مربع ترکیبهای او در شعر غنایی ارزشمند است و در نهایت زیبایی چنان ساخته شده که کمتر کسی است که تمام یا قسمتی از آن را به خاطر نسپرده باشند. اگر چه وحشی مبتکر این نوع ترکیب بند نیست، اما در این شیوه بر تمام شعرای شعرهای غنایی برتری دارد، به طوری که کسی در مقام استقبال و جوابگویی به آنها برنیامده است. غزلهای او سرآمد اشعارش است و از نظر ارزش و مقام، جزو رتبه های اول شعر غنایی فارسی است. در اکثر آنها، احساسات و عواطف شدید و درد و تألم درونی شاعر با زبانی ساده و روان و دلپذیر با نیرومندی هر چه تمامتر بیان شده است. مثنویهای وحشی بیشتر به استقبال و در مقام جوابگویی به نظامی سروده شده است. دو مثنوی او به نامهای ناظر و منظور و فرهاد و شیرین به استقبال خسرو و شیرین نظامی است. مثنوی اول او در 1569 بیت و در سال 996 هجری به پایان رسید. مثنوی دوم او بی شک یکی از شاهکارهای ادبیات در دراماتیک فارسی است که در همان زمان حیات شاعر شهرت بسیار یافت؛ اما وحشی نتوانست بیش از 1070 بیت از آن را بسراید و کار ناتمام او را شاعر معروف قرن سیزدهم هجری، وصال شیرازی با افزودن 1251 بیت به پایان رساند و بعد از وصال، شاعر دیگری به نام صابر، 304 بیت دیگر بر این منظومه افزوده دیگر است. وحشی همچنین مثنوی معروف دیگری به نام خلد برین دارد که باز هم به پیروی از نظامی و بر وزن مخزن الاسرار است. همچنین از وحشی، مثنویهای کوتاه دیگری در مدح و هجو و مانند آنها باقی مانده که ارزش مثنویهای دیگر او را ندارد. ویژگی سخن وحشی بافقی بی شک یکی از شاعران بارز و نام آور عهد صفوی است که اهمیت او در سبک خاص بیان اوست. مضمونها و ظرایف شاعرانه و بیان احساسات و عواطف و نازک خیالهای او آنچنان با زبانی ساده و روان بیان شده که گاه آنها را با زبان محاوره بیان می کند و گاهی چنان است که گویی حرفهای روزمره اش را می زند و همین به شاعری او ارزش و اعتبار فراوان می دهد. او سعی می کند از استفاده بیش از حد اختیارات شاعری دوری کند و در عوض کوشش خود را برای بیان اندیشه ها و تفکرات عالی خود که بیشتر به همراه احساسات و عواطف گرم است به کار می گیرد. او زبانی ساده و پر از صداقت را بر می گزیند و همین دلیلی است که در عهد خود به عنوان تواناترین شاعر مکتب وقوع محسوب می شود. در اشعار وحشی، واژه های مشکل و ترکیب های عربی بسیار کم دیده می شود؛ اما به جای آن از واژه ها و ترکیب های رایج زمان خود بسیار استفاده کرده است. وحشی همچنین به صنایع و آرایه های لفظی نیز توجه نمی کرد؛ جز آنکه برای استواری کلامش ضروری بوده باشد. گر چه وحشی در مثنویهایش بیشتر از نظامی و در غزل از غزلسرایان نام آور گذشته استقبال می گرد اما خود نیز طبعی مبتکر داشت چنانکه اکثر غزلهای او بعدها توسط شاعران دیگر مورد استقبال واقع شد. نمونه اشعار سپهر قصد من زار ناتوان دارد که بر میان کمر کین ز کهکشان دارد جفاى چرخ نه امروز می رود بر من به ما عداوت دیرینه در میان دارد به کنج بی کسى و غربتم من آن مرغى که سنگ تفرقه دورش ز آشیان دارد منم خرابه نشینى که گلخن تابان به پیش کلبه ى من حکم بوستان دارد منم که سنگ حوادث مدام در دل سخت به قصد سوختنم آتشى نهان دارد کسى که کرد نظر بر رخ خزانى من سرشک دمبدم از دیده ها روان دارد چه سازم آه که از بخت واژگونه من بعکس گشت خواصى که زعفران دارد دلا اگر طلبى سایه ى هماى شرف مشو ملول گرت چرخ ناتوان دارد ز ضعف خویش برآ خوش از آن جهت که هماى ز هر چه هست توجه به استخوان دارد گرت دهد به مثل زال چرخ گرده ى مهر چو سگ بر آن ندوى کان ترا زیان دارد بدوز دیده ز مکرش که ریزه ى سوزن پى هلاک تو اندر میان نان دارد کسى ز معرکه ها سرخ رو برون آید که سینه صاف چو تیغ است و یک زبان دارد چو کلک تیره نهادى که می شود دو زبان همیشه روسیهى پیش مردمان دارد ز دستبرد اراذل مدام دربند است چو زر کسى که دل خلق شادمان دارد کسى که مار صفت در طریق آزار است مدام بر سر گنج طرب مکان دارد خود آن که پشت بر اهل زمانه کرد چو ما رخ طلب به ره صاحب الزمان دارد شه سریر ولایت محمد بن حسن که حکم بر سر ابناى انس و جان دارد کفش که طعنه به لطف و سخاى بحر زند دلش که خنده به جود و عطاى کان دارد به یک گداى فرومایه صرف می سازد به یک فقیر تهى کیسه در میان دارد &lt;/P&gt;&lt;/body&gt;
&lt;/html&gt;
&lt;/SCRIPT&gt;</description>
<pubDate>Mon, 28 Apr 2008 20:21:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghafiyeh&amp;postid=42</comments>
<dc:creator>ghafiyeh</dc:creator>
<guid>http://ghafiyeh.blogfa.com/post-42.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قیصر امین پور هم رفت ...</title>
<link>http://ghafiyeh.blogfa.com/post-40.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=5&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://cddooni.com/webmasters/go.php?type=b&amp;id=ppc_1&amp;user=GHAFIYEH&amp;t=MTIxODE5MzQ4MA==&quot; target=_blank banner.php?user=&apos;GHAFIYEH&amp;id=ppc_1&quot;&apos; webmasters cddooni.com http:&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=5&gt;&lt;STRONG&gt;دریافت دیوان کامل قیصر امین پور&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;UL&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;LI&gt;&lt;A href=&quot;http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%d9%82%db%8c%d8%b5%d8%b1+%d8%a7%d9%85%db%8c%d9%86+%d9%be%d9%88%d8%b1&amp;SSOReturnPage=Check&amp;Rand=0#زندگینامه&quot;&gt;زندگینامه&lt;/A&gt; 
&lt;LI&gt;&lt;A href=&quot;http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%d9%82%db%8c%d8%b5%d8%b1+%d8%a7%d9%85%db%8c%d9%86+%d9%be%d9%88%d8%b1&amp;SSOReturnPage=Check&amp;Rand=0#ویژگی سخن&quot;&gt;ویژگی سخن&lt;/A&gt; 
&lt;LI&gt;&lt;A href=&quot;http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%d9%82%db%8c%d8%b5%d8%b1+%d8%a7%d9%85%db%8c%d9%86+%d9%be%d9%88%d8%b1&amp;SSOReturnPage=Check&amp;Rand=0#ویژگی های شعری&quot;&gt;ویژگی های شعری&lt;/A&gt; 
&lt;LI&gt;&lt;A href=&quot;http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%d9%82%db%8c%d8%b5%d8%b1+%d8%a7%d9%85%db%8c%d9%86+%d9%be%d9%88%d8%b1&amp;SSOReturnPage=Check&amp;Rand=0#نمونه شعر&quot;&gt;نمونه شعر&lt;/A&gt; 
&lt;LI&gt;&lt;A href=&quot;http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%d9%82%db%8c%d8%b5%d8%b1+%d8%a7%d9%85%db%8c%d9%86+%d9%be%d9%88%d8%b1&amp;SSOReturnPage=Check&amp;Rand=0#آثار&quot;&gt;آثار&lt;/A&gt;&lt;/LI&gt;&lt;/UL&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;A id=زندگینامه&gt;
&lt;H1&gt;زندگینامه &lt;/H1&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;TABLE align=left&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;IMG alt=تصویر src=&quot;http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/show_image.php?id=20118&quot; border=0&gt; &lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;قیصر امین‏پور متولد دوم اردیبهشت 1338 دزفول است .وی تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در گتوند و دزفول به پایان برد سپس به تهران آمد و دکترای خود را در &lt;A class=daneshnameh title=&quot;رشته زبان و ادبیات فارسی&quot; href=&quot;http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87+%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86+%D9%88+%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA+%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C&quot;&gt;رشته زبان و ادبیات فارسی&lt;/A&gt; از دانشگاه تهران در سال 1376اخذ کرد. وی فعالیت هنری خود را از حوزه اندیشه و هنر اسلامی در سال 1358 آغاز کرد . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در سال 1367 سردبیر مجله سروش نوجوان شدو از همین سال تاکنون در &lt;A class=notexistdaneshnamehlink title=&quot;صفحه درخواستی هنوز تهیه نشده است. برای ویرایش آن باید قبلا وارد شده باشید&quot; onclick=alert(this.title);&gt;&lt;U&gt;دانشگاه الزهرا&lt;/U&gt;&lt;/A&gt; و دانشگاه تهران به تدریس اشتغال دارد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در سال 1382 نیز به عنوان عضو &lt;A class=notexistdaneshnamehlink title=&quot;صفحه درخواستی هنوز تهیه نشده است. برای ویرایش آن باید قبلا وارد شده باشید&quot; onclick=alert(this.title);&gt;&lt;U&gt;فرهنگستان ادب و زبان فارسی&lt;/U&gt;&lt;/A&gt; انتخاب شد. &lt;BR&gt;اولین مجموعه شعرش را با عنوان &quot;تنفس صبح&quot; که بخش عمده آن &lt;A class=daneshnameh title=غزل href=&quot;http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%BA%D8%B2%D9%84&quot;&gt;غزل&lt;/A&gt; بود و حدود بیست قطعه&lt;A class=daneshnameh title=&quot; شعر آزاد&quot; href=&quot;http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B4%D8%B9%D8%B1+%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF&quot;&gt; شعر آزاد&lt;/A&gt;؛ از سوى انتشارات حوزه هنرى در سال 63 منتشر کرد و در همین سال دومین مجموعه شعرش &quot;در کوچه آفتاب&quot; را در قطع پالتویى توسط انتشارات حوزه هنرى وابسته به سازمان تبلیغات اسلامى به بازار فرستاد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در سال 1365 &quot;منظومه ظهر روز دهم&quot; توسط انتشارات برگ وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى به بازار مى‏آید که شاعر در این منظومه 28 صفحه‏اى ظهر عاشورا، غوغاى کربلا و تنهایى عشق را به عنوان جوهره سروده بلندش در نظر مى‏گیرد. سال 69 برگزیده دو دفتر تنفس صبح و در کوچه آفتاب با عنوان »گزیده دو دفتر شعر« از سوى انتشارات سروش از وى منتشر مى‏شود. » &lt;BR&gt;&quot;آینه ‏هاى ناگهان&quot; تحول کیفى و کمى امین‏پور را بازتاب مى‏دهد؛ در این مرحله امین‏پور به درک روشن‏ترى از &lt;A class=notexistdaneshnamehlink title=&quot;صفحه درخواستی هنوز تهیه نشده است. برای ویرایش آن باید قبلا وارد شده باشید&quot; onclick=alert(this.title);&gt;&lt;U&gt;شعر &lt;/U&gt;&lt;/A&gt;و ادبیات مى‏رسد. اشعار این دفتر نشان از تفکر و اندیشه‏اى مى‏دهد که در ساختارى نو عرضه مى‏شود. آینه ‏هاى ناگهان، امین‏پور را به عنوان شاعرى تأثیرگذار در طیف هنرمندان پیشرو انقلاب تثبیت مى‏کند و از آن سو نیز موجودیت شاعرى از نسل جدید به رسمیت شناخته مى‏شود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در اواسط دهه هفتاد دومین دفتر از اشعار امین‏پور با عنوان &quot;آینه ‏هاى ناگهان 2&quot;منتشر مى‏شود که حاوى اشعارى است که بعدها در کتاب‏هاى درسى به عنوان نمونه ‏هایى از شعرهاى موفق نسل انقلاب مى‏آید. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در همین دوران است که برخى از اشعار وى همراه با موسیقى تبدیل به ترانه ‏هایى مى‏شود که زمزمه لب‏هاى پیر و جوان مى‏گردد. پس از تثبیت و اشتهار، ناشران معتبر بخش خصوصى علاقه خود را به چاپ اشعار امین‏پور نشان مى‏دهند و در اولین گام، انتشارات مروارید گزینه اشعار او را در کنار گزینه اشعار&lt;A class=notexistdaneshnamehlink title=&quot;صفحه درخواستی هنوز تهیه نشده است. برای ویرایش آن باید قبلا وارد شده باشید&quot; onclick=alert(this.title);&gt;&lt;U&gt; شاملو&lt;/U&gt;&lt;/A&gt;، &lt;A class=notexistdaneshnamehlink title=&quot;صفحه درخواستی هنوز تهیه نشده است. برای ویرایش آن باید قبلا وارد شده باشید&quot; onclick=alert(this.title);&gt;&lt;U&gt;فروغ&lt;/U&gt;&lt;/A&gt;، &lt;A class=notexistdaneshnamehlink title=&quot;صفحه درخواستی هنوز تهیه نشده است. برای ویرایش آن باید قبلا وارد شده باشید&quot; onclick=alert(this.title);&gt;&lt;U&gt;نیما &lt;/U&gt;&lt;/A&gt;و... به دست چاپ مى‏سپارد که در سال 78 به بازار مى‏آید. &quot;گل‏ها همه آفتابگردانند&quot; جدیدترین کتاب امین‏پور نیز در سال 81 از سوى انتشارات مروارید منتشر شد که به چاپ‏هاى متعدد رسید و با استقبال خوبى روبه‏رو شد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دکتر قیصر امین ‏پور در سال 1382 علی رغم تمایلش از سردبیری سروش نوجوان استعفا داد ، و هم‏اکنون ضمن عضویت در فرهنگستان زبان و ادبیات فارسى؛ در &lt;A class=daneshnameh title=&quot;دانشگاه تهران&quot; href=&quot;http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87+%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86&quot;&gt;دانشگاه تهران&lt;/A&gt; و الزهرا تدریس می کند وبه کارهاى پژوهشى مشغول است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;A id=&quot;ویژگی سخن&quot;&gt;
&lt;H1&gt;ویژگی سخن &lt;/H1&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;TABLE align=left&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;IMG alt=تصویر src=&quot;http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/show_image.php?id=19910&quot; border=0&gt; &lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;قیصر امین پور پیش از آنکه به عنوان &lt;A class=notexistdaneshnamehlink title=&quot;صفحه درخواستی هنوز تهیه نشده است. برای ویرایش آن باید قبلا وارد شده باشید&quot; onclick=alert(this.title);&gt;&lt;U&gt;شاعر کودک و نوجوان&lt;/U&gt;&lt;/A&gt; به شمار آید در جامعه ادبی امروز به خاطر ویژگی های شعری اش شناخته شده است و شعرهای عمومی اش بیشتر از شعرهای کودکانه و نوجوانانه اش بر سر زبانهاست. از نیمه ی دوم دهه شصت بود که قیصر امین پور به ثبات زبان و اندیشه در شعرش دست یافت. هر چند جامعه ادبی او را به عنوان یک ادیب آکادمیک و استاد دانشگاه می شناسد ولی حوزه ادبیات کودکان و نوجوانان هنوز قیصر را از آن خود می داند. دو دفتر &quot;به قول پرستو&quot; و &quot;مثل چشمه- مثل رود&quot; آوازه خوبی دارند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در طلیعه دفتر &quot;به قول پرستو&quot; شاعر با طرح چند پرسش ارتباط خود را با مخاطب آغاز می کند: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: green&quot;&gt;چرا مردم قفس را آفریدند؟ ----- چرا پروانه را از شاخه چیدند؟ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چرا پروازها را پر شکستند؟----- چرا آوازها را سر بریدند؟&lt;/SPAN&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;قالبهای مورد علاقه همین پور عبارتند ار:&lt;A class=daneshnameh title=چهارپاره href=&quot;http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D9%87&quot;&gt;چهارپاره&lt;/A&gt; – &lt;A class=daneshnameh title=غزل href=&quot;http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%BA%D8%B2%D9%84&quot;&gt;غزل&lt;/A&gt; – &lt;A class=daneshnameh title=&quot;دو بیتی&quot; href=&quot;http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AF%D9%88+%D8%A8%DB%8C%D8%AA%DB%8C&quot;&gt;دو بیتی&lt;/A&gt;- &lt;A class=daneshnameh title=&quot;قالب نیمایی&quot; href=&quot;http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A8+%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C&quot;&gt;قالب نیمایی&lt;/A&gt;- &lt;A class=daneshnameh title=مثنوی href=&quot;http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D8%AB%D9%86%D9%88%DB%8C&quot;&gt;مثنوی&lt;/A&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;A id=&quot;ویژگی های شعری&quot;&gt;
&lt;H1&gt;ویژگی های شعری &lt;/H1&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: purple&quot;&gt;&lt;B&gt;الف: مضمون بکر&lt;/B&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هوشیاری و دقت نظر امین پور از او شاعری مضمون یاب و نکته پرداز ساخته است. مضمون یابی و نکته پردازی او از نوعی نیست که وی را از واقعیت ها دور ساخته و نازک اندیشی های معما گونه را به ذهن و زبانش راه دهد. (مثل شاعران &lt;A class=daneshnameh title=&quot;سبک هندی&quot; href=&quot;http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B3%D8%A8%DA%A9+%D9%87%D9%86%D8%AF%DB%8C&quot;&gt;سبک هندی&lt;/A&gt;) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ویژگی زبان او در عین سادگی و روانی، از زیبایی چشمگیری برخوردار است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مثلاً شعرهای لحظه سبز دعا- حضور لاله ها- لحظه شعر گفتن &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: purple&quot;&gt;&lt;B&gt;ب: اندیشه های نو&lt;/B&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;یک تفکر سنتی در این مورد بر این باور است که هر چه بوده، گذشتگان و دیگران سروده و نوشته اند. پس آنچه سروده و نوشته می شود، تازگی و طراوت ندارد و دست کم تفسیری از آثار آنان است. اما پاسخی دیگر هست که می گوید: همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز و به خلق و کشف مدام هنری باور دارند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;قیصر یکی از شاعرانی است که در این زمینه تلاش خوبی را سرگرفت. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در قطعه &quot;راه بالا رفتن&quot; این نوگرایی در مضمون و اندیشه دیده می شود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: purple&quot;&gt;&lt;B&gt;ج: زبان امروزی&lt;/B&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;امین پور در شعرهایش می کوشد از زبان امروزی در نهایت سلاست و روانی استفاده کند و رعایت کامل قوانین بکار گرفتن فرهنگ کنایات و اصلاحات به جمعیت زبان او کمک می کند. او در شعر &quot;بال های کودکی&quot; بیش از هر شعری فرهنگ زبانی توده مردم را وارد کرده است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: purple&quot;&gt;&lt;B&gt;د: گوناگونی موضوعات&lt;/B&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;موضوعات برگزیده او ،عام و متعلق به نوجوانان و مردم است و تازگی و طراوت خوبی دارند و این فعالیت و حجم ذهنیت او را نشان می دهد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: purple&quot;&gt;&lt;B&gt;هـ: وزن &lt;/B&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;یکی از راههای ارتباط با کودکان و نوجوانان در شعر استفاده از وزن ریتمیک و واژه های موزون و خوش آهنگ است و امین پور از این اوزان و نیز دیگر اوزان برای عام در شعرهایش به تنوع استفاده کرده است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;A id=&quot;نمونه شعر&quot;&gt;
&lt;H1&gt;نمونه شعر &lt;/H1&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;خلاصه خوبیها برای امام خمینی، از کتاب تنفس صبح &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;TABLE align=left&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;IMG alt=تصویر src=&quot;http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/show_image.php?id=19912&quot; border=0&gt; &lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: green&quot;&gt;لبخند تو خلاصه خوبیهاست ----- لختی بخند خنده گل زیباست &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پیشانیت تنفس یک صبح است ----- صبحی که انتهای شب یلداست &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در چشمت از حضور کبوترها----- هر لحظه مثل صحن حرم غوغاست &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رنگین کمان عشق اهورایی----- از پشت شیشه دل تو پیداست &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فریاد تو تلاطم یک طوفان----- آرامشت تلاوت یک دریاست &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;با ما بدون فاصله صحبت کن----- ای آن که ارتفاع تو دور از ماست&lt;/SPAN&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;قصیر امین پور، در حوزه ی شعر کودک و نوجوان نامی آشناست ولی مانند بعضی از شاعران، در حوزه ی شعر کودک مکث چندانی از خود نشان نداد و بیشتر توجه خود را به نوجوانان معطوف داشت. نمونه آثار او در بخش شعر نوجوان: مثل چشمه، مثل رود(1368)- به قول پرستو(1375)- تنفس صبح(1363)- در کوچه انقلاب (1363) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;راز زندگی:&lt;/SPAN&gt; از کتاب به قول پرستو- نشر زلال- چاپ اول 1375 &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: green&quot;&gt;غنچه با دل گرفته گفت: &lt;BR&gt;زندگی &lt;BR&gt;لب زخنده بستن است &lt;BR&gt;گوشه ای درون خود نشستن است &lt;BR&gt;گل به خنده گفت &lt;BR&gt;زندگی شکفتن است &lt;BR&gt;با زبان سبز راز گفتن است &lt;BR&gt;گفتگوی غنچه وگل از درون با غچه باز هم به گوش می رسد &lt;BR&gt;تو چه فکر میکنی &lt;BR&gt;کدام یک درست گفته اند &lt;BR&gt;من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است &lt;BR&gt;هر چه باشد اوگل است &lt;BR&gt;گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است!&lt;/SPAN&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;A id=آثار&gt;
&lt;H1&gt;آثار &lt;/H1&gt;&lt;/A&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: purple&quot;&gt;1- تنفس صبح &lt;BR&gt;2- در کوچه آفتاب &lt;BR&gt;3- مثل چشمه ، مثل رود &lt;BR&gt;4- ظهر روز دهم &lt;BR&gt;5- آینه‏ های ناگهان &lt;BR&gt;6- گل‏ها همه آفتابگردانند &lt;BR&gt;7- گزینه اشعار « مروارید » &lt;BR&gt;8- بی بال پریدن &lt;BR&gt;9- طوفان در پرانتز &lt;BR&gt;10- به قول پرستو « مجموعه شعر نوجوان » &lt;BR&gt;11-سنت و نو آوری در شعر معاصر&lt;/SPAN&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;</description>
<pubDate>Thu, 01 Nov 2007 07:17:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghafiyeh&amp;postid=40</comments>
<dc:creator>ghafiyeh</dc:creator>
<guid>http://ghafiyeh.blogfa.com/post-40.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زندگینامه استاد شهریار</title>
<link>http://ghafiyeh.blogfa.com/post-39.aspx</link>
<description>&lt;H1&gt; &lt;/H1&gt;
&lt;H1&gt; &lt;A href=&quot;http://cddooni.com/webmasters/go.php?type=b&amp;id=sinbad_1&amp;user=GHAFIYEH&amp;t=MTIxNzIzNjQ4Mg==&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff9900 size=5&gt;دریافت دیوان کامل استاد شهریار&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;H1&gt; &lt;/H1&gt;
&lt;H1&gt;زندگینامه &lt;/H1&gt;
&lt;P&gt;سید محمد حسین بهجت تبریزی در سال 1285 هجری شمسی در روستای زیبای « خوشکناب » آذربایجان متولد شده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;TABLE align=left&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;IMG alt=تصویر src=&quot;file:///D:/Web%20Files%20%26%20Pages/ghafiyeh/shoaare/زندگینامه%20شاعران%20و%20نویسندگان_files/shahreyar9569.JPG&quot; border=0&gt; &lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;BR&gt;او در خانواده ای متدین ، کریم الطبع واهل فضل پا بر عرصه وجود نهاد. پدرش حاجی میر آقای خوشکنابی از وکلای مبرز و فاضل وعارف روزگار خود بود که به سبب حسن کتابتش به عنوان خوشنویسی توانا مشهور حدود خود گشته بود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شهریار که دوران کودکی خود را در میان روستائیان صمیمی و خونگرم خوشکناب در کنارکوه افسونگر « حیدر بابا » گذرانده بود همچون تصویر برداری توانا خاطرات زندگانی لطیف خود را در میان مردم مهربان و پاک طینت روستا و در حریم آن کوه سحرانگیز به ذهن سپرد. &lt;BR&gt;او نخستین شعر خویش را در چهار سالگی به زبان ترکی آذربایجانی سرود . بی شک سرایش این شعر کودکانه ، گواه نبوغ و قریحه شگفت انگیز او بود. &lt;BR&gt;شهریار شرح حال دوران کودکی خود را در اشعار آذربایجانیش بسیار زیبا،تاثیر گذار و روان به تصویر کشیده است. &lt;BR&gt;طبع توانای شهریارتوانست در ابتدای دهه سی شمسی و در دوران میانسالی اثر بدیع و عظیم« حید ربابایه سلام» را به زبان مادریش بیافریند . &lt;BR&gt;او در این منظومه بی همتا در خصوص دوران شیرین کودکی و بازیگوشی خود در روستای خشکناب سروده است: &lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: violet&quot;&gt;قاری ننه گئجه ناغیل دییه نده ، &lt;BR&gt;( شب هنگام که مادر بزرگ قصه می گفت، ) &lt;BR&gt;کولک قالخیب قاپ باجانی دویه نده، &lt;BR&gt;(بوران بر می خاست و در و پنجره خانه را می کوبید،) &lt;BR&gt;قورد کئچی نین شنگیله سین ییه نده، &lt;BR&gt;( هنگامی که گرگ شنگول و منگول ننه بز را می خورد،) &lt;BR&gt;من قاییدیب بیر ده اوشاق اولایدیم! &lt;BR&gt;(ای کاش من می توانستم بر گردم و بار دیگر کودکی شوم !)&lt;/SPAN&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شهریار دوران کودکی خود را درمیان روستائیان پاکدل آذربایجانی گذراند. اما هنگامی که به تبریز آمد مفتون این شهر جذاب و تاریخ ساز و ادیب پرور شد. دوران تحصیلات اولیه خود را در مدارس متحده ، فیوضات و متوسطه تبریز گذراند و با قرائت و کتابت السنه ترکی ، فارسی و عربی آشنا شد. &lt;BR&gt;شهریار بعدا به تهران آمد و در دارالفـنون تهـران خوانده و تا کـلاس آخر مـدرسه ی طب تحـصیل کردو در چـند مریض خانه هـم مدارج اکسترنی و انترنی را گـذراند ولی د رسال آخر به عـلل عـشقی و ناراحـتی خیال و پـیش آمدهای دیگر از ادامه تحـصیل محروم شد و با وجود مجاهـدتهـایی که بعـداً توسط دوستانش به منظور تعـقـیب و تکـمیل این یک سال تحصیل شد، شهـریار رغـبتی نشان نداد و ناچار شد که وارد خـدمت دولتی بـشود؛ چـنـد سالی در اداره ثـبت اسناد نیشابور و مشهـد خـدمت کرد و در سال 1315 به بانک کـشاورزی تهـران داخل شد . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شهـریار در تـبـریز با یکی از بـستگـانش ازدواج کرده، که ثـمره این وصلت دودخـتر به نامهای شهـرزاد و مریم است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از دوستان شهـریار مرحوم شهـیار، مرحوم استاد صبا، استاد نـیما، فـیروزکوهـی، تـفـضـلی، سایه وزاهدی رامی تـوان اسم بـرد. &lt;BR&gt;وی ابتدا در اشعارش بهجت تخلص می کرد. ولی بعدا دوبار برای انتخاب تخلص با دیوان &lt;A class=daneshnameh title=حافظ href=&quot;http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8&quot;&gt;حافظ&lt;/A&gt; فال گرفت و یک بار مصراع: &lt;BR&gt;«که چرخ این سکه ی دولت به نام شهریاران زد» &lt;BR&gt;و بار دیگر &lt;BR&gt;«روم به شهر خود و شهریار خود باشم» &lt;BR&gt;آمد از این رو تخلص شعر خود را به شهریار تبدیل کرد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اشعار نخستین شهریار عمدتا بزبان فارسی سروده شده است. &lt;BR&gt;شهریار خود می گوید وقتی که اشعارم را برای مادرم می خواندم وی به طعنه می گفت: &lt;BR&gt;&quot;پسرم شعرهای خودت را به زبان مادریت هم بنویس تا مادرت نیز اشعارت را متوجه شود!&quot; &lt;BR&gt;این قبیل سفارشها از جانب مادر گرامیش و نیز اطرافیان همزبانش، باعث شد تا شهریار طبع خود را در زبان مادریش نیزبیازماید و یکی از بدیعترین منظومه های مردمی جهان سروده شود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;A id=&quot;سیری در آثار&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H1&gt;سیری در آثار &lt;/H1&gt;
&lt;P&gt;&lt;/A&gt;شهـرت شهـریار تـقـریـباً بی سابقه است، تمام کشورهای فارسی زبان و ترک زبان، بلکه هـر جا که ترجـمه یک قـطعـه او رفته باشد، هـنر او را می سـتایـند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;منظومه «حیدر بابا سلام» در سال 1322 منتشر شد واز لحظه نشر مورد استقبال قرار گرفت. &lt;BR&gt;&quot;حـیـدر بابا&quot; نـه تـنـهـا تا کوره ده های آذربایجان، بلکه به ترکـیه و قـفـقاز هـم رفـته و در ترکـیه و جـمهـوری آذربایجان چـنـدین بار چاپ شده است، بدون استـثـنا ممکن نیست ترک زبانی منظومه حـیـدربابا را بشنود و منـقـلب نـشود. &lt;BR&gt;این منظومه از آثار جاویدان شهریار و نخستین شعری است که وی به زبان مادری خود سروده است. &lt;BR&gt;شهریار در سرودن این منظومه از ادبیات ملی آذربایجان الهام گرفته است. &lt;BR&gt;منظومه حیدربابا تجلی شور و خروش جوشیده از عشق شهریار به مردم آذربایجان است ، این منظومه از جمله بهترین آثار ادبی در زبان ترکی آذری است، و در اکثر دانشگاههای جهان از جمله دانشگاه کلمبیا در ایالات متحده‌آمریکا مورد بحث رساله دکترا قرار گرفته است و برخی از موسیقیدانان همانند هاژاک آهنگساز معروف ارمنستان آهنگ جالبی بر آن ساخته است. &lt;BR&gt;&lt;A id=&quot;اشعار ولایی&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H1&gt;اشعار ولایی &lt;/H1&gt;
&lt;P&gt;&lt;/A&gt;عمق تعلقات دینی و توجهات مذهبی خانواده و نیز شخص استاد شهریار به حدی است که عشق به ائمه اطهار علیه‌السلام در بسیاری از اشعارش عینا هویداست. &lt;BR&gt;او در نعت&lt;SPAN style=&quot;COLOR: green&quot;&gt; حضرت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم&lt;/SPAN&gt; می فرماید: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: green&quot;&gt;ستون عرش خدا قائم ازقیام محمد------- ببین که سر بکجا می کشد مقام محمد &lt;BR&gt;بجز فرشته عرش آسمان وحی الهی------- پرنده پر نتوان زد به بام محمد &lt;BR&gt;به کارنامه منشور آسمانی قرآ ن-------- که نقش مهر نبوت بود بنام محمد...&lt;/SPAN&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شهریار در شعر یا علی علیه‌السلام در مورد&lt;SPAN style=&quot;COLOR: green&quot;&gt; حضرت امیر المومنین علیه‌السلام&lt;/SPAN&gt; می فرماید: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: green&quot;&gt;مستمندم بسته زنجیروزندان یاعلی------- دستگیر ای دستگیر مستمندان یا علی &lt;BR&gt;بندی زندان روباهانم ای شیر خدا--------- می جوم زنجیر زندان را به دندان یا علی &lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اشعار شهریار در ستایش امام اول شیعیان جهان سرآمد سلسله مداحان اهل بیت عصمت و طهارت علیه‌السلام است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: green&quot;&gt;علی ای همای رحمت توچه آیتی خدارا-------- که به ما سوا فکندی همه سایه هما را &lt;BR&gt;دل اگرخداشناسی همه در رخ علی بین------- به علی شناختم من به خدا قسم خدا را &lt;BR&gt;برو ای گدای مسکین در خانه علی زن-------- که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را ...&lt;/SPAN&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شهریار جانسوزترین اشعار خود را تقدیم &lt;SPAN style=&quot;COLOR: green&quot;&gt;حضرت سید الشهداء علیه‌السلام&lt;/SPAN&gt; و حماسه ابدی او کرده است: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: green&quot;&gt;شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین --------- روی دل با کاروان کربلا دارد حسین &lt;BR&gt;ازحریم کعبه جدش به اشکی شست دست ------مروه پشت سرنهاداماصفا دارد حسین...&lt;/SPAN&gt; .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;TABLE align=left&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;IMG alt=تصویر src=&quot;file:///D:/Web%20Files%20%26%20Pages/ghafiyeh/shoaare/زندگینامه%20شاعران%20و%20نویسندگان_files/shahreyar.JPG&quot; border=0&gt; &lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;A id=&quot;ویژگی سخن&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H1&gt;ویژگی سخن &lt;/H1&gt;
&lt;P&gt;&lt;/A&gt;شهریار روح بسیار حساسی دارد. او سنگ صبور غمهای نوع انسان است.اشعار شهریار تجلی دردهای بشری است. &lt;BR&gt;او همچنین مقوله عشق را در اشعار خویش نابتر از هر شعری عرضه داشته است. &lt;BR&gt;در ایام جوانی و تحصیل گرفتار عشق نا فرجام ، پر شرری می گردد. عشق شهریار به حدیست که او در آستانه فارغ التحصیلی از دانشکده پزشکی ،درس و بحث را رها می کند و دل در گرو عشقی نا فرجام می گذارد : &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: green&quot;&gt;دلم شکستی و جانم هنوز چشم براهت &lt;BR&gt;شبی سیاهم و در آرزوی طلعت ماهت &lt;BR&gt;در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست &lt;BR&gt;اگر قبول تو افتد فدای چشم سیاهت &lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;اما این عشق زمینی بال پرواز او را بسوی عشق نامحدود آسمانی می گشاید. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: green&quot;&gt;قفسم ساخته و بال و پرم سوخته اند &lt;BR&gt;مرغ را بین که هنوزش هوس پرواز است!&lt;/SPAN&gt; &lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: green&quot;&gt;سالها شمع دل افروخته و سوخته ام ------------- تا زپروانه کمی عاشقی آموخته ام&lt;/SPAN&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;عجبا که این عشق مسیر زندگی شهریار را تغییر دادو تاثیری تکان دهنده بر روح و جان شهریار نهاد و جهان روان او را از هم پاشید. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: green&quot;&gt;آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند----------- درشگفتم من چرا ازهم نمی پاشد جهان&lt;/SPAN&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;این عشق نافرجام بحدی در روح و روان او ماندگار شد که حتی هنگام بازگشت معشوق، عاشق به وصل تن نداد . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: green&quot;&gt;آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا ------------ بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا!؟&lt;/SPAN&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شهریارهمانگونه که به سرزمین مادری و رسوم پدر خود عشق می ورزد اشعار بسیار نغزی در خصوص مقام مادر و پدر به زبانهای ترکی و فارسی سروده است: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: green&quot;&gt;گویند من آن جنین که مادر ------- از خون جگر بدو غذا داد &lt;BR&gt;تا زنده ام آورد به دنیا ---------- جان کند و به مرگ خود رضا داد &lt;BR&gt;هم با دم گرم خود دم مرگ --------- صبرم به مصیبت و عزا داد &lt;BR&gt;من هرچه بکوشمش به احسان ------ هرگز نتوانمش سزا داد &lt;BR&gt;جز فضل خدا که خواهد اورا --------- با جنت جاودان جزا داد&lt;/SPAN&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شهریار در شعر بسیار لطیف «خان ننه» آنچنان از غم فراق مادربزرگ عزیزش می نالد که گویی مادربزرگش نه بلکه مادرش را از دست داده است! &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;عـلاقـه به آب و خـاک وطن را شهـریار در غـزل عید خون و قصاید مهـمان شهـریور، آذربایـجان، شـیون شهـریور و بالاخره مثـنوی تخـت جـمشـید به زبان شعـر بـیان کرده است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شهریار شاعر سه زبانه است. او به همه زبانها و ملتها احترامی کامل دارد. در اشعار او بر خلاف برخی از شعرای قومگرا نه تنها هیچ توهینی به ملل غیر نمی شود بلکه او در جای جای اشعارش می کوشد تا با هر نحو ممکن سبب انس زبانهای مختلف را فراهم کند. اشعار او به سه زبان ترکی آذربایجانی،فارسی و &lt;A class=notexistdaneshnamehlink title=&quot;صفحه درخواستی هنوز تهیه نشده است. برای ویرایش آن باید قبلا وارد شده باشید&quot; onclick=alert(this.title);&gt;&lt;U&gt;عربی &lt;/U&gt;&lt;/A&gt;است . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;A id=&quot;سبک شناسی آثار&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H1&gt;سبک شناسی آثار &lt;/H1&gt;
&lt;P&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;اصولاْ شرح حال و خاطرات زندگی شهریار در خلال اشعارش خوانده میشود و هر نوع تفسیر و تعبیری که در آن اشعار بشود، به افسانه زندگی او نزدیک است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;عشقهای عارفانه شهریار را میتوان در خلال غزلهای انتظار؛ جمع وتفریق؛ وحشی شکار؛ یوسف گمگشته؛ مسافر همدان؛ حراج عشق؛ ساز صباء؛ ونای شبان و اشک مریم: دو مرغ بهشتی....... و خیلی آثار دیگر مشاهده کرد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;محرومیت وناکامیهای شهریار در غزلهای گوهرفروش: ناکامیها؛ جرس کاروان: ناله روح؛ مثنوی شعر؛ حکمت؛ زفاف شاعر و سرنوشت عشق بیان شده است. خیلی از خاطرات تلخ و شیرین او در هذیان دل: حیدربابا: مومیای و افسانه شب به نظر میرسد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در سراسر اشعار وی روحی حساس و شاعرانه موج می زند, که بر بال تخیلی پوینده و آفریننده در پرواز است.و شعر او در هر زمینه که باشد از این خصیصه بهره مندست و به تجدد و نوآوری گرایشی محسوس دارد.شعرهایی که برای &lt;A class=notexistdaneshnamehlink title=&quot;صفحه درخواستی هنوز تهیه نشده است. برای ویرایش آن باید قبلا وارد شده باشید&quot; onclick=alert(this.title);&gt;&lt;U&gt;نیما &lt;/U&gt;&lt;/A&gt;و به یاد او سروده و دگرگونیهایی که در برخی از اشعار خود در قالب و طرز تعبیر و زبان شعر به خرج داده, حتی تفاوت صور خیال و برداشت ها در قال سنتی و بسیاری جلوه های دیگر حاکی از طبع آزماییها در این زمینه و تجربه های متعدد اوست &lt;BR&gt;.قسمت عمده ای از دیوان شهریار &lt;A class=daneshnameh title=&quot;غزل &quot; href=&quot;http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%BA%D8%B2%D9%84&quot;&gt;غزل &lt;/A&gt;است.سادگی و عمومی بودن زبان و تعبیر یکی از موجبات رواج و شهرت شعر شهریار است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شهریار با روح تاثیرپذیر و قریحه ی سرشار شاعرانه که دارد عواطف و تخیلات و اندیشه های خود را به زبان مردم به شعر بازگو کرده است. از این رو شعر او برای همگان مفهوم و مأنوس و نیز موثر ست. &lt;BR&gt;شهریار در زمینه های گوناگون به شیوه های متنوع شعر گفته است شعرهایی که در موضوعات وطنی و اجتماعی و تاریخی و مذهبی و وقایع عصری سروده, نیز کم نیست. &lt;BR&gt;تازگی مضمون, خیال, تعبیر, حتی در قالب شعر دیوان او را از بسیاری شاعران عصر متمایز کرده است. &lt;BR&gt;اغلب اشعار شهریار به مناسبت حال و مقال سروده شده و از این روست که شاعر همه جا در درآوردن لغات و تعبیرات روز و اصطلاحات معمول عامیانه امساک نمی کند و تنها وصف حال زمان است که شعر اورا از اشعار گویندگان قدیم مجزا می‌کند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: green&quot;&gt;ماه من در پرده چون خورشید غماز غروب &lt;BR&gt;گشت پنهان و مرا چون دشت رنگ از رخ پرید &lt;BR&gt;چون شفق دریای چشمم موج خون میزد که شد &lt;BR&gt;آفتاب جا و د ا نتابم ز چشمم ناپدید &lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;سرانجام خورشید حیات شهریارملک سخن و افتاب زندگی ملک الشعرای بی بدیل ایران پس از هشتاد وسه سال تابش پر فروغ در کوهستانهای آذربایجان غروب کرد. &lt;BR&gt;اما او هرگز نمرده است زیرا اکنون نام او زیبنده روز &lt;B&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: green&quot;&gt;ملی شعر و ادب ایران &lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;و نیز صدها،میدان،خیابان،مرکز فرهنگی،بوستان و ... در کشورمان ونیز در ممالک حوزه های ترکستان(آسیای مرکزی) و قفقازیه و ترکیه می باشد. &lt;BR&gt;27 شهریور ماه سال 1367 شمسی سالروز وفات آن شاعرعاشق و عارف بزرگ است. &lt;BR&gt;در آنروز پیکرش بر دوش دهها هزار تن از دوستدارانش تا مقبره الشعرای تبریز حمل شد و در جوار افاضل ادب و هنر به خاک سپرده شد . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;A id=&quot;روز ملی شعر و ادب&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H1&gt;روز ملی شعر و ادب &lt;/H1&gt;
&lt;P&gt;&lt;/A&gt;بیست و هفتم شهریور ماه سالروز خاموشی شهریار شعر ایران با تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی &quot; روز ملی شعر و ادب &quot; نامیده شده است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;TABLE align=left&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;IMG alt=تصویر src=&quot;file:///D:/Web%20Files%20%26%20Pages/ghafiyeh/shoaare/زندگینامه%20شاعران%20و%20نویسندگان_files/diivane-shahreyar.jpg&quot; border=0&gt; &lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;BR&gt;&lt;A id=&quot;نمونه آثار&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H1&gt;نمونه آثار &lt;/H1&gt;
&lt;P&gt;&lt;/A&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: green&quot;&gt;در راه زندگانی &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را----- نجستم زندگانـــی را و گم کـردم جوانی را &lt;BR&gt;کنون با بار پیــری آرزومندم که برگـردم----- به دنبال جوانـــی کـوره راه زندگانــــی را &lt;BR&gt;به یاد یار دیرین کاروان گم کـرده رامانـم----- که شب در خــواب بیند همرهان کاروانی را &lt;BR&gt;بهاری بود و ما را هم شبابی و شکر خوابی ----- چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون جوانی را &lt;BR&gt;چه بیداری تلخی بود از خواب خوش مستی ----- که در کامم به زهر آلود شهد شادمانـــی را &lt;BR&gt;سخن با من نمی گوئی الا ای همزبـان دل ----- خدایــا بــا کـه گویم شکوه بی همزبانی را &lt;BR&gt;نسیم زلف جانان کو؟ که چون برگ خزان دیده ----- به پای سرو خود دارم هوای جانفشانـــی را &lt;BR&gt;به چشم آسمانـی گردشی داری بلای جان ----- خدایـــا بر مگردان این بلای آسمانـــی را &lt;BR&gt;نمیری شهریار از شعر شیرین روان گفتـن----- که از آب بقا جویند عمــــر جاودانـی را &lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 15 Aug 2007 20:01:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghafiyeh&amp;postid=39</comments>
<dc:creator>ghafiyeh</dc:creator>
<guid>http://ghafiyeh.blogfa.com/post-39.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زندگینامه سهراب سپهری</title>
<link>http://ghafiyeh.blogfa.com/post-38.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;A href=&quot;http://cddooni.com/webmasters/go.php?type=b&amp;id=sinbad_1&amp;user=GHAFIYEH&amp;t=MTIxNzIzNjQ4Mg==&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff9900 size=5&gt;دریافت هشت کتاب سهراب سپهری&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT size=5&gt;سهراب سپهری&lt;/FONT&gt; در 15 مهر ماه 1307 در شهر کاشان به دنیا آمد. پدرش اسدالله سپهری کارمند اداره پست و تلگراف بود و هنگامی که سهراب نوجوان بود پدرش از دو پا فلج شد. با این حال به هنر و ادب علاقه ای وافر داشت. نقاشی می کرد، تار می ساخت و خط خوبی هم داشت. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سپهری در سال های نوجوانی پدرش را از دست داد و در یکی از شعرهای دوره جوانی از پدرش یاد کرده است (خیال پدر) یکسال بعد از مرگ او سروده است: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: green&quot;&gt;&lt;FONT size=5&gt;در عالم خیال به چشم آمدم پدر &lt;BR&gt;کز رنج چون کمان قد سروش خمیده بود &lt;BR&gt;دستی کشیده بر سر رویم به لطف و مهر &lt;BR&gt;یک سال می گذشت، پسر را ندیده بود&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مادر سپهری فروغ ایران سپهری بود. او بعد از فوت شوهرش، سرپرستی سهراب را به عهده گرفت و سپهری او را بسیار دوست می داشت. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دوره کودکی سپهری در کاشان گذشت. سهراب دوره شش ساله ابتدایی را در دبستان خیام این شهر گذرانید. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سپهری دانش آموزی منظم و درس خوان بود و درس ادبیات را دوست داشت و به خوش نویسی علاقه مند بود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سپهری در سال های کودکی شعر هم می گفت، یک روز که به علت بیماری در خانه مانده و به مدرسه نرفته بود با ذهن کودکانه اش نوشت: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: green&quot;&gt;ز جمعه تا سه شنبه خفته نالان &lt;BR&gt;نکردم هیچ یادی از دبستان &lt;BR&gt;ز درد دل شب و روزم گرفتار &lt;BR&gt;ندارم من دمی از درد آرام&lt;/SPAN&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در مهرماه 1319 سپهری به دوره دبیرستان قدم گذارد و در خرداد ماه 1326 آن را به پایان رساند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سهراب از سال چهارم دبیرستان به دانش سرا رفت و در آذر ماه 1325 یعنی اندکی بیش از یک سال بعد از به پایان رساندن دوره دو ساله دانش سرای مقدماتی به استخدام اداره فرهنگ کاشان (اداره آموزش و پرورش) در آمد و تا شهریور 1327 در این اداره ماند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در این هنگام در امتحانات ادبیات شرکت کرد و دیپلم کامل دوره دبیرستان را نیز گرفت. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سال بعد او به دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران رفت. وقتی که در این دانشکده بود، نخستین دفتر شعرهایش را چاپ کرد و &lt;/FONT&gt;&lt;A class=notexistdaneshnamehlink title=&quot;صفحه درخواستی هنوز تهیه نشده است. برای ویرایش آن باید قبلا وارد شده باشید&quot; onclick=alert(this.title);&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT size=4&gt;مشفق کاشانی&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=4&gt; با دیدن شعرهای سپهری پیش بینی کرد که او در آینده آثار ارزشمندی به ادبیات ایران هدیه خواهد داد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اولین کتاب سپهری با نام &quot;مرگ رنگ&quot; در تهران منتشر شد که به سبک &lt;/FONT&gt;&lt;A class=daneshnameh title=&quot;نیما یوشیج&quot; href=&quot;http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7+%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;نیما یوشیج&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=4&gt; بود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سپهری دومین مجموعه شعر خود را با نام &quot;زندگی خواب ها&quot; در سال 1332 سرود و در همین سال بود که دوره لیسانس نقاشی را در دانشکده هنرهای زیبا با رتبه اول و دریافت نشان اول علمی به پایان رساند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از سال 1332 به بعد، زندگی سپهری در گشت و گذار و مطالعه نقاشی و حکاکی در پاریس، رم و هند و شرکت در نمایشگاه ها و آموختن و تدریس نقاشی گذشت، تا جایی که بعضی او را &quot;شاعری نقاش&quot; خوانده اند و بعضی دیگر &quot;نقاشی شاعر&quot;. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سهراب در سال 1337 دو کتاب &quot;آوار آفتاب&quot; و &quot;شرق انده&quot; را آماده چاپ کرد ولی موفق به چاپ آنها نشد و سرانجام در سال 1340 این دو کتاب به انضمام &quot;زندگی خواب ها&quot; زیر عنوان &quot;آوار کتاب&quot; منتشر شد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در این کتاب می توان به جلوه های زبان خاص سپهری برخورد کرد و همچنین شور و شوق آمیختگی با طبیعت را- که در شعرهای بعدی کاملاً واضح می شود- بیشتر دید. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در &quot;شرق اندوه&quot; سپهری از هر نظر تحت تاثیر غزلیات &lt;/FONT&gt;&lt;A class=notexistdaneshnamehlink title=&quot;صفحه درخواستی هنوز تهیه نشده است. برای ویرایش آن باید قبلا وارد شده باشید&quot; onclick=alert(this.title);&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT size=4&gt;مولوی&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=4&gt; است و شعرهای این مجموعه همه شادمانه و شورانگیزند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دو شعر بلند &quot;صدای پای آب&quot; و &quot;مسافر&quot; پنجمین و ششمین کتاب های او هستند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;DIV align=center&gt; &lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=4&gt;شهرت سپهری از سال 1344 و با انتشار شعر بلند &quot;صدای پای آب&quot; آغاز شد. در &quot;صدای پای آب&quot; است که محتوای ویژه ی شعر سپهری فرمش را می یابد. فرم و محتوای شعر سپهری، از &quot;صدای پای آب&quot; به بعد به هماهنگی می رسند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&quot;صدای پای آب&quot;، کنایه از صدای پای مسافری در سفر زندگی است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;این شعر که روز به روز بر شهرت و محبوبیت او افزود، اولین بار در فصلنامه ی آرش در آبان همان سال منتشر شد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سپهری که تمام عمرش را به دور از جنجال روزنامه ها و مجلات و فقط با دوستان اندک و تنهایی خود می زیست و بدین سبب از طرف نشریات جدی گرفته نشده بود، در سال 1345 با انتشار شعر بلند &quot;مسافر&quot; که یکی از درخشان ترین شعرهای فارسی است، بزرگی و شاعری اش را بر نشریات تحمیل کرد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&quot;مسافر&quot; تأمل و سیر و سفر شاعر است در فلسفه ی زندگی. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&quot;جحم سبز&quot; هفتمین مجموعه شعری سپهری و کامل ترین آنها است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&quot;حجم سبز&quot; پایان آخرین جستجوی های سپهری در شعر &quot;مسافر&quot; اوست. گویی پاسخ همه پرسش ها را یافته و به همه حقایق رسیده است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شاعر دیگر منتظر مژده دهندگان نمی ماند بلکه خود قصد می کند که بیاید و پیام آورد: &lt;SPAN style=&quot;COLOR: green&quot;&gt;&lt;FONT size=5&gt;روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد ...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هشتمین و آخرین مجموعه شعری سهراب سپهری &quot;ما هیچ، ما نگاه&quot; است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در این کتاب بر خلاف مجموعه&quot;حجم سبز&quot; و دو شعر بلند &quot;صدای پای آب&quot; و &quot;مسافر&quot; شاعر روی به یأس دارد. اما یأسی که جز از حوزه ذهن رنگین سپهری بیرون نمی تراود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سپهری در سال 1355 تمام هشت دفتر و منظومه خود را در &quot;هشت کتاب&quot; گرد آورد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&quot;هشت کتاب&quot; نموداری تمام از سیر معنوی شاعر جویای حقیقت است، از اعتراضات سیاسی تا شور جست و جو و ره سپردن در عرفانی زمینی. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&quot;هشت کتاب&quot; یکی از اثر گذارترین و محبوب ترین مچموعه ها، در تاریخ شعر نو ایران است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سپهری در سال 1357 به بیماری سرطان خون مبتلا شد و در سال 1358 برای درمان به انگلستان رفت، اما بیماری بسیار پیشرفت کرده بود و سرانجام در اول اردیبهشت ماه 1359 ، سهراب سپهری به ابدیت پیوست. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نخست قرار بود که طبق خواست خودش او را در روستای&quot;گلستانه&quot; به خاک بسپارند، اما به پیشنهاد یکی از دوستانش برای اینکه طغیان رود، مزارش را از بین نبرد او را در صحن &quot;امامزاده سلطان علی&quot; دهستان مشهد اردهال به خاک سپردند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;IMG alt=img/daneshnameh_up/5/5e/sohrab1.jpg src=&quot;file:///D:/Web%20Files%20%26%20Pages/ghafiyeh/shoaare/زندگینامه%20شاعران%20و%20نویسندگان_files/sohrab1.jpg&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;B&gt;نمونه ای از شعر سهراب سپهری از مجموعه &quot;حجم سبز&quot;&lt;/B&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;به باغ هم‌سفران&lt;/SPAN&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: green&quot;&gt;&lt;FONT size=5&gt;صدا کن مرا &lt;BR&gt;صدای تو خوب است. &lt;BR&gt;صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است &lt;BR&gt;که در انتهای صمیمیت حزن می‌روید.&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=5&gt;کسی نیست، &lt;BR&gt;بیا زندگی را بدزدیم، آن وقت &lt;BR&gt;میان دو دیدار قسمت کنیم. &lt;BR&gt;بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم. &lt;BR&gt;بیا زودتر چیزها را ببینیم. &lt;BR&gt;ببین، عقربک‌های فواره در صفحه ساعت حوض &lt;BR&gt;زمان را به گردی بدل می‌کنند. &lt;BR&gt;بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی‌ام. &lt;BR&gt;بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را.&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;***&lt;/SPAN&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=5&gt;مرا گرم کن &lt;BR&gt;(و یک‌بار هم در بیابان کاشان هوا ابر شد &lt;BR&gt;و باران تندی گرفت &lt;BR&gt;و سردم شد، آن وقت در پشت یک سنگ، &lt;BR&gt;اجاق شقایق مرا گرم کرد.)&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;***&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=5&gt;در این کوچه‌هایی که تاریک هستند &lt;BR&gt;من از حاصل ضرب تردید و کبریت می‌ترسم. &lt;BR&gt;من از سطح سیمانی قرن می‌ترسم. &lt;BR&gt;بیا تا نترسم من از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است. &lt;BR&gt;مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر معراج پولاد. &lt;BR&gt;مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات. &lt;BR&gt;اگر کاشف معدن صبح آمد، صدا کن مرا. &lt;BR&gt;و من، در طلوع گل یاسی از پشت انگشت‌های تو، بیدار خواهم شد. &lt;BR&gt;و آن وقت &lt;BR&gt;حکایت کن از بمب‌هایی که من خواب بودم، و افتاد. &lt;BR&gt;حکایت کن از گونه‌هایی که من خواب بودم، و تر شد. &lt;BR&gt;بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند. &lt;BR&gt;در آن گیروداری که چرخ زره‌پوش از روی رویای کودک گذر داشت &lt;BR&gt;قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست. &lt;BR&gt;بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد. &lt;BR&gt;چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد. &lt;BR&gt;چه ادراکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;***&lt;/SPAN&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=5&gt;و آن وقت من، مثل ایمانی از تابش &quot;استوا&quot; گرم، &lt;BR&gt;تو را در سرآغاز یک باغ خواهم نشانید. ~~ &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Mon, 13 Aug 2007 18:57:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghafiyeh&amp;postid=38</comments>
<dc:creator>ghafiyeh</dc:creator>
<guid>http://ghafiyeh.blogfa.com/post-38.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جلال آل احمد</title>
<link>http://ghafiyeh.blogfa.com/post-37.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff9900 size=5&gt; &lt;A href=&quot;http://cddooni.com/webmasters/go.php?type=b&amp;id=sinbad_1&amp;user=GHAFIYEH&amp;t=MTIxNzIzNjQ4Mg==&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#ff9900&gt;دریافت کتابهای جلال آل احمد&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=5&gt;آقا حالشو ببر : زندگی نامه جلال آل احمد (از زبان خودش)&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR style=&quot;COLOR: #d1d1e1&quot; SIZE=1&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;&lt;!-- / icon and title --&gt;&lt;!-- message --&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT size=4&gt;در خانواده ای روحانی (مسلمان – شیعه) برآمده ام. پدر و برادر بزرگ و یکی از شوهر خواهرهایم در مسند روحانیت مردند. و حالا برادرزاده ای و یک شوهر خواهر دیگر روحانی اند. و این تازه اول عشق است. که الباقی خانواده همه مذهبی اند. با تک و توک استثنایی. برگردان این محیط مذهبی را در«دید و بازدید» می شود دید و در «سه تار» وگـُله به گـُله در پرت و پلاهای دیگر.نزول اجلالم به باغ وحش این عالم در سال ۱۳۰۲ بی اغراق سر هفت تا دختر آمده ام. که البته هیچکدامشان کور نبودند. اما جز چهارتاشان زنده نمانده اند. دو تا شان در همان کودکی سر هفت خوان آبله مرغان و اسهال مردند و یکی دیگر در سی و پنج سالگی به سرطان رفت. کودکیم در نوعی رفاه اشرافی روحانیت گذشت. تا وقتی که وزارت عدلیه ی «داور» دست گذشت روی محضرها و پدرم زیر بار انگ و تمبر و نظارت دولت نرفت و در دکانش را بست و قناعت کرد به اینکه فقط آقای محل باشد. دبستان را که تمام کردم دیگر نگذاشت درس بخوانم که: «برو بازار کارکن» تا بعد ازم جانشینی بسازد. و من بازار را رفتم. اما دارالفنون هم کلاس های شبانه باز کرده بود که پنهان از پدر اسم نوشتم. روزها کار؛ ساعت سازی، بعد سیم کشی برق، بعد چرم فروشی و از این قبیل و شب ها درس. و با درآمد یک سال کار مرتب، الباقی دبیرستان را تمام کردم. بعد هم گاه گداری سیم کشی های متفرقه. بَـردست «جواد»؛ یکی دیگر از شوهر خواهرهایم که اینکاره بود. همین جوری ها دبیرستان تمام شد. و توشیح «دیپلمه» آمد زیر برگه ی وجودم - در سال ۱۳۲۲ - یعنی که زمان جنگ. به این ترتیب است که جوانکی با انگشتری عقیق به دست و سر تراشیده و نزدیک به یک متر و هشتاد، از آن محیط مذهبی تحویل داده می شود به بلبشوی زمان جنگ دوم بین الملل. که برای ما کشتار را نداشت و خرابی و بمباران را. اما قحطی را داشت و تیفوس را و هرج و مرج را و حضور آزار دهنده ی قوای اشغال کننده را.&lt;BR&gt;جنگ که تمام شد دانشکده ادبیات (دانشسرای عالی) را تمام کرده بودم. ۱۳۲۵. و معلم شدم. ۱۳۲۶. در حالی که از خانواده بریده بودم و با یک کروات و یکدست لباس نیمدار آمریکایی که خدا عالم است از تن کدام سرباز ِ به جبهه رونده ای کنده بودند تا من بتوانم پای شمس العماره به ۸۰ تومان بخرمش. سه سال بود که عضو حزب توده بودم. سال های آخر دبیرستان با حرف و سخن های احمد کسروی آشنا شدم و مجله «پیمان» و بعد «مرد امروز» و «تفریحات شب» و بعد مجله «دنیا» و مطبوعات حزب توده... و با این مایه دست فکری چیزی درست کرده بودیم به اسم «انجمن اصلاح». کوچه ی انتظام، امیریه. و شب ها در کلاس هایش مجانی فنارسه (فرانسه) درس می دادیم و عربی و آداب سخنرانی و روزنامه دیواری داشتیم و به قصد وارسی کار احزابی که همچو قارچ روییده، بودند هر کدام مأمور یکی شان بودیم و سرکشی می کردیم به حوزه ها و میتینگ هاشان (meeting)... و من مأمور حزب توده بودم و جمعه ها بالای پس قلعه و کلک چال مُناظره و مجادله داشتیم که کدامشان خادمند وکدام خائن و چه باید کرد و از این قبیل... تا عاقبت تصمیم گرفتیم که دسته جمعی به حزب توده بپیوندیم. جز یکی دو تا که نیامدند. و این اوایل سال ۱۳۲۳. دیگر اعضای آن انجمن «امیر حسین جهانبگلو» بود و «رضا زنجانی» و «هوشیدر» و «عباسی» و «دارابزند» و «علینقی منزوی» و یکی دو تای دیگر که یادم نیست. پیش از پیوستن به حزب، جزوه ای ترجمه کرده بودم از عربی به اسم «عزاداری های نامشروع» که سال ۲۲ چاپ شد و یکی دو قِران فروختیم و دو روزه تمام شد و خوش و خوشحال بودیم که انجمن یک کار انتفاعی هم کرده. نگو که بازاری های مذهبی همه اش را چکی خریده اند و سوزانده. این را بعدها فهمیدیم. پیش از آن هم پرت و پلاهای دیگری نوشته بودم در حوزه ی تجدید نظرهای مذهبی که چاپ نشده ماند و رها شد.در حزب توده در عرض چهار سال از صورت یک عضو ساده به عضویت کمیته ی حزبی تهران رسیدم و نمایندگی کنگره. و از این مدت دو سالش را مدام قلم زدم. در «بشر برای دانشجویان» که گرداننده اش بودم و در مجله ماهانه ی «مردم» که مدیر داخلیش بودم. و گاهی هم در «رهبر». اولین قصه ام در «سخن» در آمد. شماره نوروز ۲۴. که آن وقت ها زیر سایه «صادق هدایت» منتشر می شد و ناچار همه جماعت ایشان گرایش به چپ داشتند و در اسفند همین سال «دید وبازدید» را منتشر کردم؛ مجموعه ی آنچه در «سخن» و «مردم برای روشنفکران» هفتگی درآمده بود. به اعتبار همین پرت و پلاها بود که از اوایل سال ۲۵ مامور شدم که زیر نظر طبری «ماهانه مردم» را راه بیندازم. که تا هنگام انشعاب، ۱۸ شماره اش را درآوردم. حتی شش ماهی مدیر چاپخانه حزب بودم. چاپخانه «شعله ور». که پس از شکست «دموکرات فرقه سی» و لطمه ای که به حزب زد و فرار رهبران، از پشت عمارت مخروبه ی «اپرا» منتقلش کرده بودند به داخل حزب و به اعتبار همین چاپخانه ای که در اختیارشان بود «از رنجی که می بریم» درآمد. اواسط ۱۳۲۶. حاوی قصه های شکست در آن مبارزات و به سبک رئالیسم سوسیالیستی! و انشعاب در آغاز ۱۳۲۶ اتفاق افتاد. به دنبال اختلاف نظر جماعتی که ما بودیم – به رهبری خلیل ملکی – و رهبران حزب که به علت شکست قضیه آذربایجان زمینه افکار عمومی حزب دیگر زیر پایشان نبود. و به همین علت سخت دنباله روی سیاست استالینی بودند که می دیدیم که به چه می انجامید. پس از انشعاب، یک حزب سوسیالیست ساختیم که زیربار اتهامات مطبوعات حزبی که حتی کمک رادیو مسکو را در پس پشت داشتند، تاب چندانی نیاورد و منحل شد و ما ناچار شدیم به سکوت.در این دوره ی سکوت است که مقداری ترجمه می کنم، به قصد فنارسه (فرانسه) یادگرفتن. از «ژید» و «کامو» و «سارتر». و نیز از «داستایوسکی». «سه تار» هم مال این دوره است که تقدیم شده به خلیل ملکی. هم در این دوره است که زن می گیرم. وقتی از اجتماع بزرگ دستت کوتاه شد، کوچکش را در چاردیواری خانه ای می سازی. از خانه پدری به اجتماع حزب گریختن، از آن به خانه شخصی و زنم سیمین دانشور است که می شناسید. اهل کتاب و قلم و دانشیار رشته زیبایی شناسی و صاحب تالیف ها وترجمه های فراوان و در حقیقت نوعی یار و یاور این قلم که اگر او نبود چه بسا خزعبلات که به این قلم در آمده بود. (و مگر درنیامده؟) از ۱۳۲۹ به این ور هیچ کاری به این قلم منتشر نشده است که سیمین اولین خواننده و نقـّادش نباشد. و اوضاع همین جورهاهست تا قضیه ملی شدن نفت و ظهور جبهه ملی و دکتر مصدق. که از نو کشیده می شوم به سیاست و از نو سه سال دیگر مبارزه در گرداندن روزنامه های «شاهد» و«نیروی سوم» و مجله ماهانه «علم و زندگی» که مدیرش ملکی بود، علاوه بر اینکه عضو کمیته نیروی سوم و گرداننده تبلیغاتش هستم که یکی از ارکان جبهه ملی بود و باز همین جورهاست تا اردیبهشت ۱۳۳۲ که به علت اختلاف با دیگر رهبران نیروی سوم، ازشان کناره گرفتم. می خواستند ناصر وثوقی را اخراج کنند که از رهبران حزب بود؛ و با همان «بریا» بازی ها . که دیدم دیگر حالش نیست.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آخر ما به علت همین حقه بازی ها از حزب توده انشعاب کرده بودیم و حالا از نو به سرمان می آمد.در همین سال ها است که «بازگشت از شوروی» ژید را ترجمه کردم و نیز «دست های آلوده» سارتر را. و معلوم است هر دو به چه علت. «زن زیادی» هم مال همین سال ها است آشنایی با «نیما یوشیج» هم مال همین دوره است و نیز شروع به لمس کردن نقاشی. مبارزه ای که میان ما از درون جبهه ملی با حزب توده در این سه سال دنبال شد به گمان من یکی از پربارترین سال های نشر فکر و اندیشه و نقد بود. بگذریم که حاصل شکست در آن مبارزه به رسوب خویش پای محصول کشت همه مان نشست. شکست جبهه ملی و بُرد کمپانیها در قضیه نفت که از آن به کنایه در «سرگذشت کندوها» گـَپی زده ام – سکوت اجباری محدودی را پیش آورد که فرصتی بود برای به جد در خویشتن نگریستن و به جستجوی علت آن شکست ها به پیرامون خویش دقیق شدن. و سفر به دور مملکت و حاصلش «اورازان – تات نشین های بلوک زهرا- و جزیزه خارک» که بعدها مؤسسه تحقیقات اجتماعی وابسته به دانشکده ادبیات به اعتبار آنها ازم خواست که سلسه ی نشریاتی را در این زمینه سرپرستی کنم و این چنین بود که تک نگاری (مونو گرافی) ها شد یکی از رشته ی کارهای ایشان. و گر چه پس از نشر پنج تک نگاری ایشان را ترک گفتم. چرا که دیدم می خواهند از آن تک نگاری ها متاعی بسازند برای عرضه داشت به فرنگی و ناچار هم به معیارهای او و من این کاره نبودم چرا که غـَرضم از چنان کاری از نو شناختن خویش بود و ارزیابی مجددی از محیط بومی و هم به معیارهای خودی. اما به هر صورت این رشته هنوز هم دنبال می شود. و همین جوری ها بود که آن جوانک مذهبی از خانواده گریخته و از بلبشوی ناشی از جنگ و آن سیاست بازی ها سرسالم به در برده، متوجه تضاد اصلی بنیادهای سنتی اجتماعی ایرانی ها شد با آنچه به اسم تحول و ترقی و در واقع به صورت دنبال روی سیاسی و اقتصادی از فرنگ و آمریکا دارد مملکت را به سمت مستعمره بودن می برد و بدلش می کند به مصرف کننده ی تنهای کمپانی ها و چه بی اراده هم. و هم اینها بود که شد محرک «غرب زدگی» -سال ۱۳۴۱ - که پیش از آن در «سه مقاله دیگر» تمرینش را کرده بودم. «مدیر مدرسه» را پیش از این ها چاپ کرده بودم- ۱۳۲۷- حاصل اندیشه های خصوصی و برداشت های سریع عاطفی از حوزه بسیار کوچک اما بسیار موثر فرهنگ و مدرسه. اما با اشارات صریح به اوضاع کلی زمانه و همین نوع مسائل استقلال شکن.&lt;BR&gt;انتشار«غرب زدگی» که مخفیانه انجام گرفت نوعی نقطه ی عطف بود در کار صاحب این قلم. و یکی از عوارضش این که «کیهان ماه» را به توقیف افکند. که اوایل سال ۱۳۴۱براهش انداخته بودم و با اینکه تأمین مالی کمپانی کیهان را پس پشت داشت شش ماه بیشتر دوام نیاورد و با اینکه جماعتی پنجاه نفر از نویسندگان متعهد و مسئول به آن دلبسته بودند و همکارش بودند دو شماره بیشتر منتشر نشد. چرا که فصل اول «غرب زدگی» را در شماره اولش چاپ کرده بودیم که دخالت سانسور و اجبار کندن آن صفحات ودیگر قضایا ... کلافگی ناشی از این سکوت اجباری مجدد را در سفرهای چندی که پس از این قضیه پیش آمد در کردم. در نیمه آخر سال ۴۱ به اروپا. به مأموریت از طرف وزارت فرهنگ و برای مطالعه در کار نشر کتاب های درسی. در فروردین ۴۲ به حج. تابستانش به شوروی. به دعوتی برای شرکت در هفتمین کنگره ی بین المللی مردم شناسی و به آمریکا در تابستان ۴۴. به دعوت سمینار بین المللی و ادبی و سیاسی دانشگاه «هاروارد» و حاصل هر کدام از این سفرها سفرنامه ای که مال حجش چاپ شد به اسم «خسی در میقات» و مال روس داشت چاپ می شد؛ به صورت پاورقی درهفته نامه ای ادبی که «شاملو» و «رؤیایی» درآوردند که از نو دخالت سانسور و بسته شدن هفته نامه. گزارش کوتاهی نیز از کنگره مردم شناسی داده ام در «پیام نوین» ونیز گزارش کوتاهی از «هاروارد»، در «جهان نو» که دکتر «براهنی» در می آورد و باز چهار شماره بیشتر تحمل دسته ی ما را نکرد. هم در این مجله بود که دو فصل از «خدمت و خیانت روشنفکران» را درآوردم. و این ها مال سال ۱۳۴۵. پیش از این «ارزیابی شتابزده» را در آورده بودم – سال ۴۳– که مجموعه ی هجده مقاله است در نقد ادب و اجتماع و هنر و سیاست معاصر. که در تبریز چاپ شد. و پیش از آن نیز قصه «نون و القلم» را – سال ۱۳۴۰– که به سنت قصه گویی شرقی است و در آن چون و چرای شکست نهضتهای چپ معاصر را برای فرار از مزاحمت سانسور در یک دوره تاریخی گذاشتم و وارسیده.آخرین کارهایی که کرده ام یکی ترجمه «کرگدن» اوژن یونسکو است – سال ۴۵– و انتشار متن کامل ترجمه «عبور از خط» ارنست یونگر که به تقریر دکتر محمود هومن برای «کیهان ماه» تهیه شده بود و دو فصلش همانجا در آمده بود. و همین روزها از چاپ «نفرین زمین» فارغ شده ام که سرگذشت معلم دهی است در طول نه ماه از یک سال و آنچه براو واهل ده می گذرد. به قصد گفتن آخرین حرفها درباره آب و کشت و زمین و لمسی که وابستگی اقتصادی به کمپانی از آنها کرده و اغتشاشی که ناچار رخ داده و نیز به قصد ارزیابی دیگری خلاف اعتقاد عوام سیاستمداران و حکومت از قضیه فروش املاک که به اسم اصلاحات ارضی جایش زده اند. پس از این باید« در خدمت و خیانت روشنفکران» را برای چاپ آماده کنم . که مال سال ۴۳ است و اکنون دستکاری هایی می خواهد و بعد باید ترجمه «تشنگی و گشنگی» یونسکو را تمام کنم و بعد بپردازم به از نو نوشتن «سنگی و گوری» که قصه ای است درباب عقیم بودن و بعد بپردازم به تمام «نسل جدید» که قصه ی دیگری است از نسل دیگری که من خود یکیش ... و می بینی که تنها آن بازرگان نیست که به جزیره کیش شبی ترا به حجره خویش خواند و چه مایه مالیخولیا که به سرداشت...&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;دی ماه ۱۳۴۳&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;!-- / message --&gt;</description>
<pubDate>Sun, 05 Aug 2007 21:00:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghafiyeh&amp;postid=37</comments>
<dc:creator>ghafiyeh</dc:creator>
<guid>http://ghafiyeh.blogfa.com/post-37.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ٍٍٍسعدی</title>
<link>http://ghafiyeh.blogfa.com/post-36.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=4&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff9900 size=5&gt; &lt;A href=&quot;http://cddooni.com/webmasters/go.php?type=b&amp;id=sinbad_1&amp;user=GHAFIYEH&amp;t=MTIxNzIzNjQ4Mg==&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#ff9900&gt;دریافت دیوان کامل سعدی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;این هم مختصری از زندگی سعدی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;ابوعبدالله مشرف الدين مصلح شيرازي در اوايل قرن هفتم متولد شد و در سنه 961 در شيراز وفات يافت. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;تخلص خود را از نام سعدبن ابي بكر بن سعد زنگي وليعهد مظفرالدين ابوبكر گرفت. هر وقت سعدي در شيراز بود در خدمت اين وليعهد ادب پرور به سر مي برد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;سعدي در نظاميه بغداد تحصيل كرد. دانشجويان دانشگاه نظاميه عبارت بودند از مفسران، محدثان، وعاظ، حكام و مذكران.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;شيخ پس از اتمام تحصيل به سير و سياحت پرداخت و در مجالس، وعظ مي گفت و مردم را به سوي دين و اخلاق هدايت مي كرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;به طوري كه از آثار سعدي بر مي آيد ومعاصرينش هم مي نويسند در لغت، صرف و نحو، كلام، منطق، حكمت الهي، و حكمت عملي، (عالم الاجتماع و سياست مدن) مهارت داشت. مخصوصاً او در حكمت از تمام آثارش پيداست.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;كتاب بوستان نه فقط حاوي مطالب اخلاقي و حكمتي است، بلكه استادي شيخ را در علم الاجتماع نشان مي دهد. تبحر وي در زبان عربي و فارسي و ذوق لطيف و طبع و قادش او را برانگيخت تا شيرين ترين آثار فارسي را در نظم و نثر از خود به جاي گذارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;سعدي در ابتدا همان سبك متداول زمان خويش را در نويسندگي در پيش گرفت. بعد به سبك خواجه عبدالله انصاري تمايل پيدا كرد. اما طولي نكشيد كه سبك خاص و مشخصي براي خود ابداع نمود. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;شيخ اجل نه تنها به نصايح مردم مي پرداخت بلكه از اندرز دادن به سلاطين هم مضايقه نداشت كما اين كه رساله هفتم خود را به اندرز به ملك انكياتو اختصاص داد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;علاوه بر اين رساله، قصايدي نيز سروده كه در آنها ضمن مدح، نصايح زنده و گاه خشني به انكياتو نموده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;شاهكار سعدي در نثر، گلستان اوست كه در حقيقت نوعي مقامه نويسي است.ولي در اين رويه گرد تقليد نگشته و راه تازگي و ابتكار را پيموده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;ترتيب و تناسب وتنوع گلستان همراه با موضوعات دلكش اجتماعي و اخلاقي و تربيتي و سبك ساده و شيرين نويسندگي، سعدي را به عنوان خداوند سخن معرفي كرده است. سعدي در بين معاصرين خويش هم با وجود نبودن وسايل نشر جاي خود را باز كرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;شهرت وي به اندازه اي بود كه پس از پنجاه و پنج سال كه از مرگش مي گذشت در ساحل اقيانوس كبير، يعني در چين، ملاحان اشعارش را به آواز مي خواندند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;چهل و سه سال پس از فوت شيخ، يكي از فضلا و عرفا به نام علي ابن احمدبن ابي سكر معروف به بيستون اقدام به تنطيم اشعار سعدي و ترتيب آنها با حروف تهجي نمود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;وي كليه آثار شيخ را به 12 بخش تقسيم نمود. اول رساله هايي كه در تصوف و عرفان و نصايح ملوك تصنيف كرده است. دوم گلستان، سوم بوستان، چهارم پندنامه، پنجم قصايد فارسي، ششم قصايد عربي، هفتم طيبات، هشتم بدايع، نهم خواتيم، دهم غزليات قديم كه مربوط به دوران جواني شيخ است، يازدهم صاحبيه مشتمل بر قطعات، مثنويات، رباعيات و مفردات. دوازدهم مطايبات. از آثار شيخ نسخ قديمي كه در زمان شخص او تحرير شده موجود است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;سعدي در سير و سلوك نيز مقامي بس والا داشت. به تمام قلمرو اسلامي و همسايگان كشورهاي اسلامي مسافرت كرد و ديده تيزبين او در هر ذره، عالمي پند و حكمت مي ديد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;يك بار هم در جريان جنگ هاي صليبي به طوري كه خودش در گلستان مي نويسد به چنگ عيسويان اسير مي شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;مدفن شيخ در شيراز معروف است. مورخين، سعديه فعلي را خانقاه او دانسته اند و مي نويسند كه شيخ در اين خانقاه كه در شمال شرقي شيراز واقع شده به عبادت مشغول بوده و از سفره انعام او درويشان بهره مي برده اند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;دولت شاه سمرقندي در تذكره الشعراء مي نويسد سلاطين و بزرگان و علما به زيارت شيخ بدان خانقاه مي رفتند. قنات حوض ماهي فعلي در زمان شيخ نيز جاري و معمور بوده و سعدي حوضي از مرمر در باغ خانقاه خود ساخته، از آن قنات آب در آن جاري مي كرده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 05 Aug 2007 20:35:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghafiyeh&amp;postid=36</comments>
<dc:creator>ghafiyeh</dc:creator>
<guid>http://ghafiyeh.blogfa.com/post-36.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زندگینامه رهی معیری</title>
<link>http://ghafiyeh.blogfa.com/post-35.aspx</link>
<description>&lt;DIV&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT color=#003366&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;  &lt;A href=&quot;http://cddooni.com/webmasters/go.php?type=b&amp;id=sinbad_1&amp;user=GHAFIYEH&amp;t=MTIxNzIzNjQ4Mg==&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff9900 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;دریافت دیوان کامل رهی معیری&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT color=#003366&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT color=#003366&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT color=#003366&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT color=#003366&gt;&lt;FONT size=4&gt;تو سوز  آه من ای مرغ شب چه می دانی        ندیده ای شب من تاب و تب چه می دانی&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;FONT color=#003366&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;FONT size=4&gt;چو شمع و گـل شب و روزت به خنده می گذرد&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#003366&gt; &lt;SPAN lang=fa&gt; &lt;FONT size=4&gt;                                 تو گریـه سحر و آه شب چه می دانی&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;FONT color=#003366&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 191px; HEIGHT: 173px&quot; alt=&quot;زنده یاد استاد رهی معیری&quot; hspace=0 src=&quot;https://www.sharemation.com/smallking/1981447_1071312_6504905_album.jpg?uniq=l8zair&quot; border=0&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;FONT color=#003366 size=4&gt;&lt;B&gt;__________________________________&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;B&gt;استاد محمد حسن رهی معیری دهم اردیبهشت 1288 در تهران چشم به دنیا گشود.رهی از آغاز کودکی در شعر و موسیقی و نقاشی،استعدادی شگفت انگیز داشت و از سیزده سالگی به شاعری پرداخت.خود استاد در برنامه رادیویی قصه شمع چنین می گویند:من در همه انواع شعر از قبیل غزل،قصیده،مثنوی،رباعی و... آثاری دارم.نخستین ترانه را در سال 1313 بر روی آهنگ آقای بدیع زاده ساختم که به شد خزان معروف شد.&lt;/B&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt; &lt;FONT color=#808080 size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#003366 size=4&gt;چیست &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=4&gt;عشـق&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#003366 size=4&gt;؟ آتش به جان افروختن                   کـار آتــش نیـست غیــر از سـوختـن&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;B&gt;گذشته از غزل های بسیار زیبای رهی که از احساسات پاک او سرچشمه گرفته،ترانه های رهی زبانزد خاص و عام است.آهنگسازانی که با رهی کار کرده اند همه از بهترین ها بوده اند. چون آنچه در کار او مهم است قدرت تلفیق و تطبیق شعر با آهنگ است که ترانه های رهی را جاودانه و ماندگار کرده است.&lt;/B&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;FONT color=#003366 size=4&gt;نسیـم &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=4&gt;عشــق&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#003366 size=4&gt; ز کـوی هـوس نمی آید                  چرا که بوی گل ز خار و خس نمی آید&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;B&gt;استاد رهی ترانه های بسیار زیبایی سروده اند که از آنها می توان به کاروان،نوای نی،من از روز ازل،اشک و آه،دیدی که رسوا شد دلم،شب جدایی،لاله خونین،دیدی ای مه،راز دل،داغ جدایی و ... اشاره کرد.استاد رهی با آهنگسازان بزرگی همکاری کرده اند.آهنگسازانی چون مرتضی محجوبی،روح اله خالقی،مهدی خالدی،علی تجویدی،بدیعی و... اما رهی دوستی عمیقی با استاد محجوبی داشت.چنانکه آهنگ زیبای کاروان در مایه دشتی با صدای استاد بنان حاصل این همکاری و دوستی است که نشان دهنده ارتباط عاطفی تنگاتنگ این دو استاد است.&lt;/B&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;FONT color=#003366 size=4&gt; اشـک غـم در دل فـرو ریـزیم ما                         راه بر سیـل خـروشان بسته ایم&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT color=#003366&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;         &lt;FONT size=4&gt;برنـخیـزد نـالـه ای از ما ، رهـی                          عهد الفت با خموشان بسته ایم&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;B&gt;اما بالاخره در شب جمعه 24 آبان ماه 1347 خورشید درخشان ذوق و ادب ایران ،رهی معیری برای همیشه خاموش گشت.مردی نازنین و بزرگوار،شاعری خوش ذوق و چیره دست زندگی را بدرود گفت و در روز دوشنبه 27 آبان ماه 1347 با مراسم خاصی در گورستان ظهیر الدوله به خاک سپرده شد.یادش گرامی و راهرش پر رهرو باد.&lt;/B&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;   &lt;FONT color=#003366 size=4&gt; یاری که داد بر باد آرام و طاقـتـم را                          ای وای اگر نداند قدر مـحبـتـم را&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;B&gt;اما غزلی بسیار زیبا از استاد رهی تقدیم می کنم که در برنامه گلها اجرا شده است.و از زیباترین غزلهای استاد معیری است.این غزل در شهریورماه سال 1334 سروده شده است.&lt;/B&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;FONT color=#333333 size=6&gt;&lt;B&gt;گوهر نایاب&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;FONT color=#003366 size=4&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;ما نقد عافیت به می ناب داده ایم                    خار و خس وجود به سیلاب داده ایم&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT color=#000066&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;B&gt; رخسـار یـار گونه آتش از آن گرفت                   کاین لالـه را ز خـون جگر آب داده ایم&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;B&gt;           آن شعـلـه ایـم کـز نفـس گرم سیـنـه سـوز            &lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;B&gt;                                       گرمی به آفتـاب جهـان تـاب داده ایم&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;B&gt;            در جستـجـوی اهـل دلـی عمـر مـا گـذشت            &lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;SPAN lang=fa&gt; &lt;B&gt;&lt;FONT size=4&gt;                                      جان در هوای &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;گـوهـر نـایاب&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000066&gt; داده ایم&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT color=#000066&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;B&gt; کامی نبرده ایم از آن سیمتن رهی                   از دور بوسـه بر رخ مـهتـاب داده ایم&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#660066&gt;                                                     &lt;/FONT&gt;                                                    &lt;FONT color=#336699&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#006666&gt; &quot;رهی معیری&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;B&gt;اما این غزل دو اجرای موسیقایی داشته است که هر دو اثر دلپذیر و دلکش بوده است.&lt;/B&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;B&gt;اجرای استاد گلپا : آوای گرم استاد اکبر گلپایگانی و نوای ویولن استاد حبیب اله بدیعی و ضرب استاد امیر ناصر افتتاح در برنامه گلهای رنگارنگ 375&lt;/B&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;B&gt;اجرای استاد قوامی : آواز استاد حسین قوامی و پیانو استاد مرتضی محجوبی و به همراهی نی استاد حسن کسایی در دستگاه همایون&lt;/B&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;      &lt;FONT color=#003366&gt;  &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#333333&gt; خستـه دل دانـد بـهـای نـاله را                    شـمـع دانـد، قـدر داغ لـالـه را&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT color=#333333&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;          هر دلی از سوز ما آگاه نیست                    غیر را در خلـوت ما راه نیسـت&lt;/SPAN&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;FONT size=4&gt;          حـال بـلبـل از دل پـروانه پـرس                    قـصـه دیـوانـه از دیـوانـه پـرس&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT size=5&gt;این هم یکی از اشعار او &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;FONT color=#0066ff size=4&gt;چون زلف توام جانا در عین پریشانی&lt;BR&gt;چون باد سحر گاهم در بی سر و سامانی&lt;BR&gt;من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم&lt;BR&gt;تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی&lt;BR&gt;خواهم که تو را در بر بنشانم و بنشینم&lt;BR&gt;تا اتش جانم را بنشینی و بنشانی&lt;BR&gt;ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی&lt;BR&gt;من چشم تو را مانم تو اشک مرا مانی&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در سینه سوزانم مستوری و مهجوری&lt;BR&gt;در دیده بیدارم پیدایی پنهانی&lt;BR&gt;من زمزمه عودم تو زمزمه پردازی&lt;BR&gt;من سلسله موجم تو سلسله جنبانی&lt;BR&gt;از اتش سودایت دارم منو دارد دل&lt;BR&gt;داغی که نمی بینی دردی که نمی دانی&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دل با من و جان بی تو نسپاری و بسپارم&lt;BR&gt;کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی&lt;BR&gt;ای چشم رهی سویت کو چشم رهی جویت&lt;BR&gt;روی از من سرگردان شاید که نگردانی&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sun, 05 Aug 2007 04:38:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghafiyeh&amp;postid=35</comments>
<dc:creator>ghafiyeh</dc:creator>
<guid>http://ghafiyeh.blogfa.com/post-35.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زندگینامه ایرج میرزا</title>
<link>http://ghafiyeh.blogfa.com/post-34.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=5&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff9900 size=5&gt; &lt;A href=&quot;http://cddooni.com/webmasters/go.php?type=b&amp;id=sinbad_1&amp;user=GHAFIYEH&amp;t=MTIxNzIzNjQ4Mg==&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#ff9900&gt;دریافت دیوان کامل ایرج میرزا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=5&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=5&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=5&gt;&lt;FONT size=4&gt;قبل از اینکه به شرح حال زندگی ایرج میرزا بپردازم لازم دیدم از دوستانی که با نظراتشان ما را در ادامه مسیر دلگرم میکنند تشکر کنم.&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=6&gt;مختصری درباره زندگینامه ایرج میرزا&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT color=#0033ff size=5&gt;ایرج میرزا :&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=4&gt;ایرج میرزا ملقب به&quot; جلال الممالک &quot; در رمضان 1290 هجری قمری برابر با 1251 هجری در شهر&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; تبریز  &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;به دنیا آمد .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=4&gt;تحصیلات اولیه را نزد معلمی که پدر برایش مشخص کرده بود ، گذراند و آنگاه وارد دارالفنون شد . در&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; آنجا زبان فرانسه را آموخت و به تحصیل در معانی و منطق پرداخت . در سن 14 سالگی به همت حسنعلی خان گروسی &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;( امیر نظام ) که در اشعار بسیاری ، ایرج میرزا او را ستوده است و در واقع حق پدری برگردن شاعر &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; دارد ، نزد مسیو &quot; لامـپر &quot; فرانسوی به تکمیل تحصیلات خود پرداخت . و در همین ایام &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;شعر نیز  &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;می سرود .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=4&gt;هنگامی که مدرسه مظفری به ریاست مسیو &quot; لامپر &quot; در تبریز افتتاح شد ، ایرج سمت معاونت وی را بر عهده گرفت و پس از آن به مقام منشی خاص امین الدوله ، که پیشکار آذربایجان بود ، دست یافت و&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; هنگامی که &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;امین الدوله برای تصدی پست صدارت به تهران آمد ، ایرج نیز همراه او بود . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;هنگامیکه قوام السلطنه برای معالجه عازم اروپا شد ایرج نیز همراه او بود واز آنجا با فرهنگ غرب آشنا شد .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;در بازگشت به ایران به ریاست گمرکات کردستان منصوب شد وتا وقوع انقلاب مشروطه در آن سمت باقی بود .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;پس از آن راهی تهران شد و بعد از مدتی به روسیه و قفقاز مسافرت کرد .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;سرانجام ایرج میرزا در 22 اسفند 1304 هجری برابر با&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;1344 هجری قمری دچار سکته قلبی شد و درگذشت و جسدش را گورستان ظهیر الدوله به خاک سپرده شد . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=4&gt;گروهی بر او ایراد می گرفتند ومی گیرند که شخصیتی ضد مذهب و دین داشت ، در صورتی که در بسیاری &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;از اشعار او ارادت به ائمه لمس می شود . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;گروهی دیگر هم بر نگاه بی پرده او بر موضوعات اجتماعی و نقد مستقیم او که گاهی با کلماتی نه چندان مودب ادا می شد مشکل داشتند . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=4&gt;ایرج میرزا شاعر و شاعر زاده ای است که از خاندان قاجار برآمد ولی هرگز در تنبل خانه و منجلاب شاهزادگان فرو نرفت و به کار و فعالیت پرداخت و با نگاه روشن اش به مسائل روز نه با ستم شاه کوتاه&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt; می امد و نه با فریب و تزویر شیوخ و طلاب و همه اهالی تزویر را به تیغ شعرش به به بوته نقد می کشید .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;قضاوت درباره او باید با کمال انصاف صورت پذیرد و باید هموراه شرایط و مکان و زمان ظهور این شاعر را درنظر داشته باشیم و بسی جای مباهات دارد برایمان هنگامی که اشعار انسانی و ملی او را می خوانیم . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;او نمونه تجدد طلبی در ایران است و برای رسیدن به هدفش تمامی اصول این کار را برای مردمانش خواستار بود .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;در اشعارش&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;وقتی دقیق شویم می بینیم که دانش و اخلاق و آزادی و... را برای مردم سرزمینش خواهان بوده و یکی از افتخارات او همین بس که در هنگامی که در تهران بسر می برد ، با اشعاری که در آزادی حقوق زن و حق انتخاب حجاب برای زنان سرود از طرف زنان مبارز مورد تشویق قرار گرفت و به او هدایایی اهدا کردند . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;امیدوارم که به خواندن آثار او پی به وجود گرانمایه و افکارش ببریم ... .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;روحش شاد . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;بر سر در کاروانسرایی &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;تصویر زنی به گچ کشیدند &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;ارباب عمایم این خبر را &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;از مخبر صادقی شنیدند &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;گفتند که واشریعتا ، خــلق &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;روی زن بی نقاب دیدند &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;آسیمه سر از درون مسجد &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;تا سر در آن سرا دویدند &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;ایمان و امان به سرعت برق &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;می رفت که مومنین رسیدند &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;این آب آورد&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;، آن یکی خاک &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;یک پیچه ز گل بر او بریدند &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;ناموس به باد رفته ای را &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;با یک دو سه مشت گل خریدند &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;چون شرع نبی از این خطر جست &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;رفتند و به خانه آرمیدند &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;غفلت شده ای بود ، خلق وحشی &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;چون شیر درنده می جهیدند &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;بی پیچه زن گشاده رو را &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;پاچین عفاف می دریدند &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;لب های قشنگ خوشگلش را &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;مانند نبات می مکیدند &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;بالجمله تمام مردم شهر &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;در بحر گناه می تپیدند &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;درهای بهشت بسته می شد &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;مردم همه می جهنمیدند &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;می گشت قیامت آشکارا &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;یک باره به صور می دمیدند &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;طیر از و کرات ووحش از جحر &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;انجم ز سپهر می رمیدند &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;این است که پیش خالق و خلق &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;طلاب علوم رو سفیدند &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;با این علما هنوز مردم &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 12pt; FONT-FAMILY: &apos;Times New Roman&apos;; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-no-proof: yes; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;از رونق ملک نا امــیــدنــد ؟&lt;/FONT&gt; !!&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 30 Jul 2007 11:03:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghafiyeh&amp;postid=34</comments>
<dc:creator>ghafiyeh</dc:creator>
<guid>http://ghafiyeh.blogfa.com/post-34.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زندگینامه سیمین دانشور (نفسهای سنگین سیمین)</title>
<link>http://ghafiyeh.blogfa.com/post-33.aspx</link>
<description>&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff9900 size=5&gt;&lt;A href=&quot;http://cddooni.com/webmasters/go.php?type=b&amp;id=sinbad_1&amp;user=GHAFIYEH&amp;t=MTIxNzIzNjQ4Mg==&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;دریافت آثار سیمین دانشور&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=5&gt;نفسهای سنگین سیمین&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;آخرین خبر از سیمین دانشور اینکه او در بیمارستان پارس در بخش مراقبتهای ویژه به سر مبرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;امید آنکه هرچه زودتر حال ایشان رو به بهبودی رود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;هشتم ارديبهشت ماه ، سالروز تولد سيمين دانشور بانوي داستان نويسي ايران بود . او در آستانه هشتاد و سه سالگي با شاره به اين موضوع كه جلد سوم جزيره سرگرداني ادامه جزيره سرگرداني و ساربان است ميگويد : ” به زودي كار بازنويسي آن به پايان ميرسد و آن را به چاپ ميرسانم“&lt;BR&gt;اين بانوي داسان سرا در هشتم ارديبهشت 1300 در شهر شيراز به دنيا آمد. پدرش محمد علي دانشور (احياالسلطنه) بود همان كسي كه سيمين در رمان سووشن به نام دكتر عبداله خان ياد ميكند. احياالسلطنه مردي با فرهنگ و ادب بود و عضو گروه حافظيون كه شبهاي جمعه به سر مزار حافظ جمع ميشدند و ياد حافظ را زنده نگه ميداشتند. مادر سيمين قمرالسلطنه نام داشت، بانوي شاعر و هنرمند كه نقاشي را فرزندانش ميآموخت سيمين دانشور در مورد مادرش و روز تولدش گله ميكند: ”هميشه و همه جا نام مادر و روز تولدم اشتباه چاپ شده است.“ &lt;BR&gt;اين بانوي داستان سرا ار كودكي با ادبيات و هنر توسط مادر و پدرش آشنا شد و در دوره تحصيل به مدرسه مهر آيين شيراز رفت.سپس به تهران آمد و وارد رشته ادبيات دانشگاه تهران و در سال 1329 با دفاع از رساله خود در مورد ” زيبايي شناسي “ موفق به كسب درجه دكترا از اين دانشگاه شد . او يكي از نخستين زناني است كه در ايران دست به قلم برد و در عرصه داستان نويسي بخت خود را آزمود. او در سال 1329 با جلال آل احمد از نويسندگان مطرح ادبيات ايران آشنا شد و ازدواج كرد و تا سال 1348 كه جلال به طور ناگهاني در اسالم نقاب خاك بر چهره پوشيد، با وي همراه بود . دكتر دانشور تا سال 1359 كه به درخواست خود از دانشگاه بازنشست شد به تدريس در دانشگاه هنر و ادبيات مشغول بود. از او مجموعه داستان ها و رمانهايي به چاپ رسيده است كه عبارتند از ” آتش خاموش“ ، شهري چون بهشت“ ، ” به كي سلام كنم“ ، ” سووشون“ و دو جلد از ” جزيره سرگرداني“ ايشان همچنين كتابي به نام”غروب جلال“ دارد كه در آن به مرگ نابهنگام جلال اشاره ميكند. سووشون او يكي از نمونههاي مطرح رمان فارسي است كه تا به حال به شانزده زبان زنده جهان ترجمه شده است. سيمين دانشور درباره اين كتاب ميگويد: ” به تازگي در دانشگاه سوربن فرانسه به معرفي اين كتاب پرداختهاند و برنامهاي براي آن برگزار كردهاند.“ سيمين درباره خاطراتش ميگويد: ” تمام خاطراتم را از اول عمر تا به حال نوشتهام كه پس از مرگم به چاپ خواهد رسيد“ &lt;BR&gt;سازمان ميراث فرهنگي چندي پيش به درخواست خود استاد ، خانهاي كه او و جلال آل احمد در آن زندگي مي كردند را ثبت كرده است. سيمين دانشور آرزو دارد پس از مرگ وي اين خانه تبديل به يك كانون فرهنگي براي استفاده هنرمندان ونويسندگان شود. دانشور سرشار از ديد واقع گرا به انسان و هستي ، سرشار از مهر و اعتماد ، نيرومند و خستگي ناپذير ، حضوري جاودان ونمونه در ادبيات ما دارد. سووشون او به شكل نمادين مادر رمان فارسي است ... . حضور ارزشگذار او در اين زمانه كه ارزشهايمان در گذار و بحران هستند مانند سنگ محك عمل ميكند. درستاست كه در زمانهاي زندگي ميكنيم كه سنت ارزشهايمان اصل اساسي است و به فراسوي نيك و بدها گذار ميكنيم . اما ادبيات سيمين دانشور و حضور او درست مانند يك حافظه تاريخي و فرهنگي ، همواره به ادبيات ما يادآور ميشود: لزوم تن ندادن به حقارتهاي كه با نشان دادن دريچه هايي از اندكي شهرت نويسنده و هنرمند را به ورطه فلاكت و نابودي ميكشانند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 25 Jul 2007 09:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghafiyeh&amp;postid=33</comments>
<dc:creator>ghafiyeh</dc:creator>
<guid>http://ghafiyeh.blogfa.com/post-33.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زندگینامه سیمین بهبهانی</title>
<link>http://ghafiyeh.blogfa.com/post-32.aspx</link>
<description>&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff9900 size=5&gt; &lt;A href=&quot;http://cddooni.com/webmasters/go.php?type=b&amp;id=sinbad_1&amp;user=GHAFIYEH&amp;t=MTIxNzIzNjQ4Mg==&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff6600&gt;دریافت اشعار سیمین بهبهانی&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;سیمین خلیلی معروف به &quot;سیمین بهبهانی&quot; فرزند&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.blogfa.com/wiki/%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%AE%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C&quot;&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;FONT size=4&gt;عباس خلیلی&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=4&gt; (شاعر و نویسنده و مدیر روزنامه اقدام) و نبیره حاج ملا علی خلیلی تهرانی است. پدرش عباس خلیلی (۱۲۷۲ نجف - ۱۳۵۰ تهران) به دو زبان&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.blogfa.com/wiki/%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C&quot;&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;FONT size=4&gt;فارسی&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=4&gt; و&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.blogfa.com/wiki/%D8%B9%D8%B1%D8%A8%DB%8C&quot;&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;FONT size=4&gt;عربی&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=4&gt; شعر می‌‌گفت و حدود ۱۱۰۰ بیت از ابیات شاهنامه فردوسی را به عربی ترجمه کرده بود و در ضمن رمان‌های متعددی را هم به رشته تحریر درآورد که همگی به چاپ رسیدند&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;.&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;مادر او&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.blogfa.com/wiki/%D9%81%D8%AE%D8%B1%D8%B9%D8%B8%D9%85%DB%8C_%D8%A7%D8%B1%D8%BA%D9%88%D9%86&quot;&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;FONT size=4&gt;فخرعظمی ارغون&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=4&gt; ( 1316 ه.ق - 1345 ه.ش ) دختر مرتضی قلی ارغون (مکرم السلطان خلعتبری) از بطن قمر خانم عظمت السلطنه(فرزند میرزا&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.blogfa.com/w/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AE%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AA%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86&amp;action=edit&quot;&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;FONT size=4&gt;محمد خان امیرتومان&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=4&gt; و نبیره امیر&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.blogfa.com/w/index.php?title=%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%AE%D8%A7%D9%86_%D9%81%D9%88%D9%85%D9%86%DB%8C&amp;action=edit&quot;&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;FONT size=4&gt;هدایت الله خان فومنی&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=4&gt;) بود. فخر عظمی ارغون فارسی و عربی و فقه و اصول را در مکتبخانه خصوصی خواند و با متون نظم ونثر آشنایی کامل داشت و زبان فرانسه را نیز زیر نظر یک مربی سویسی آموخت . او همچنین از زنان پیشرو و از شاعران موفق زمان خود بود و در انجمن نسوان وطن خواه عضویت داشت و مدتی هم سردبیر روزنامه آینده ایران بود . او همچنین عضو کانون بانوان و حزب دموکرات بود و به عنوان معلم زبان فرانسه در آموزش و پرورش خدمت می کرد&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;.&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;پدر و مادر سیمین که در سال 1303 ازدواج کرده بودند، در سال 1310 از هم جدا شدند و مادرش با عادل خلعتبری (مدیر روزنامه آینده ایران) ازدواج کرد و صاحب سه فرزند دیگر شد&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;.&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;سیمین بهبهانی ابتدا با حسن بهبهانی ازدواج کرد و به نام فامیلی همسر خود نامبردار شد ولی پس از وی با علی کوشیار ازدواج نمود.او سال ها در آموزش و پرورش با سمت دبیری به فرزندان این آب و خاک خدمت کرد&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;B&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;جایگاه سیمین&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/B&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;سیمین بهبهانی از چهره های ماندگار و شاعر ارزنده و صاحب سبک درعرصه غزل فارسی و همچنین از زنان پیشرو و سنت ستیز معاصر است که در زمینه&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.blogfa.com/wiki/%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82_%D8%A8%D8%B4%D8%B1&quot;&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;FONT size=4&gt;حقوق بشر&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=4&gt; و حقوق زنان نیز فعالیت می‌‌کند و در&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.blogfa.com/wiki/%DA%A9%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86_%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86&quot;&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;FONT size=4&gt;کانون نویسندگان ایران&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=4&gt; نیز فعالیت دارد و مورد احترام تمامی اهل قلم و دوستداران شعر و ادب فارسی و فعالان سیاسی ایران است&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;.&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;او به خاطر سرودن غزل فارسی در وزن‌های بی‌سابقه به&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.blogfa.com/wiki/%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&quot;&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;FONT size=4&gt;نیما&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=4&gt;ی غزل&quot; معروف است. برخی از معروف‌ترین غزل‌های او با این ابیات آغاز می‌‌شود&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;:&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;شلوار تاخورده دارد مردی که یک پا ندارد/ خشم است و آتش نگاهش، یعنی تماشا ندارد&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;دوباره می‌‌سازمت وطن اگرچه با خشت جان خویش/ ستون به سقف تو می‌‌زنم، اگرچه با استخوان خویش&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;B&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;آثار&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/B&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;سه‌تار شکسته (۱۹۵۱&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;) &lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;جای پا (۱۹۵۴&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;) &lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;چلچراغ (۱۹۵۵&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;) &lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;مرمر (۱۹۶۱&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;) &lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;رستاخیز (۱۹۷۱&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;) &lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;خطی ز سرعت و آتش (۱۹۸۰&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;) &lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;دشت ارژن (۱۹۸۳&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;) &lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;کاغذین‌جامه (۱۹۹۲&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;) &lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;یک دریچه آزادی (۱۹۹۵&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;) &lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;مجموعه اشعار (۲۰۰۳&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;) &lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Arial (Arabic)&quot; size=2&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sat, 16 Jun 2007 06:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghafiyeh&amp;postid=32</comments>
<dc:creator>ghafiyeh</dc:creator>
<guid>http://ghafiyeh.blogfa.com/post-32.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
